طرح مسئله از آنجا آغاز میشود که شما از یک شهروند کازرونی بپرسید چرا در فرهنگ لغت معین واژه «شهرسبز» را به شهرستان کازرون نسبت دادهاند؟
شهروندانی که اخبار مرتبط با شهرستان را دنبال میکنند و یا آنانکه مرتباً دل به طبیعت میسپارند، با اندکی مرور مشاهدات و شنیدههایشان میتوانند دریابند، امروز این واژهی محبوب (شهرسبز) به دیوار بلند سرشار از غروری تبدیل شده که کلیهی فعالیتهای مخرب زیستمحیطی را در پشت خود پنهان نموده است.
غرور ما از پرآبی دریاچه پریشان و بیتوجهی به 1000چاه آبی که به طور مرتب آب آن را برداشت کرده و در عوض سموم شیمیایی را عودت میدادند، باعث کمتوجهیمان به مشکلات و مسائل عمده این تالاب بینالمللی شد، تا آنجا که اربابان جادهساز بدون ارزش قائل شدن برای نهادهای ذیربط زیستمحیطی تصمیم به ساخت جاده در دریاچه پریشان گرفتند و این کار را تا آنجا که زورشان میرسید به پیش بردند.
از سوی دیگر نیز نادیده گرفتن قطع درختان متعدد در اجرای عملیات عمرانی در سطح شهرستان، چه به بهانه احداث جاده و چه گسترش زمینهای کشاورزی باعث شد تا امروز عالینشینان دیگری در کمال آرامش خبر از تخریب سه هکتار اراضی ملی با پوشش جنگلی دهند و در کمال تعجب انگشت اتهام را به سمت مدافعان زیستمحیطی و ارگانهای ذیربط و حفاظتی گرفته و آنها را در تضاد با توسعه نشان ندهند!
کوچک انگاشته شدن چنین تخریبهایی از سوی مسوولین ذیربط به مراتب از وقوع این تخریبها سهمگینتر مینماید و متأسفانه این دقیقاً همان چیزی است که در سطح اجتماع، نمودی علنی یافته است.
اگر امروز شاهدیم عدهای به دنبال تصاحب جنگلی مملو از کهنترین درختان دنیا (بلوط) جهت احداث دانشگاه پیامنور هستند و این موضوع را به هر شکل ممکن نیز دنبال مینمایند، بدون شک میتوان ریشههای عمدهی آن را علاوه بر ضعف دستگاههای مرتبط دولتی در تشخیص بحرانهای زیستمحیطی، غرور و بیتوجهی عموم مردم نسبت به داراییهایی عمومی نیز یافت.
اما در این میان بدون شک استفاده از ابزارهای ارتباطی جهت افزایش روشنگری و همچنین حضور و پرسشگری و مطالبهی مداوم میتواند نقش بسزایی را در حفظ و بهبود شرایط زیستمحیطی در پی داشته باشد.