بخش دوم مصاحبه با جناب آقاي مهندس عباس رصافیان – عضو هیأت رئیسه دفتر نظام مهندسی کازرون[1]
سؤال3 : آيا دفتر نظام مهندسي كازرون از حداكثر توان و تجربه ي شما بهره برده است؟ طي هفت سالي كه از عضويت شما در هيأت رئيسه دفتر نظام كازرون مي گذرد چه حركت و فعاليت مثبتي به خاطر حضور شما صورت گرفته يا از شما تأثير پذيرفته است؟
ما اینجا در هیأت مدیره نظام مهندسي سعی میکینم با مهندسانی که در این رده کار میکنند ، یک هماهنگی داشته باشيم. مثلاً اعضايي که تازه وارد بودند و از نظر تأسیساتی مشکل داشتند اینها را راهنمایی میکرديم حالا که دفتر گستردهتر شده، اين ارتباط انشاءا... ادامه داشته باشد. در مورد مهندس هایی که جوان بودند اینها اگر مشکل داشتند ما با توجه به اينكه اینجا یک پایگاهی بوده است سعی کردهایم از اینجا با آنها هماهنگی بکنیم. مشکلاتی که توی نظام داشتند و سؤالاتی را كه داشتند جواب دهیم. علاوه بر اين اگر در رابطه با ساخت و ساز در شهر مشكلاتي وجود داشت سعی میکردیم که جلوی این ضعفها را بگیریم. مثلاً ما زماني حس کردیم حول و حوش خیابان خرمشهر نمیتوانیم زیرزمین داشته باشیم، چون ما هنوز سیستم فاضلاب شهری نداريم اگر در زیرزمین چاه براي دفع فاضلاب بزنیم نیم متری به آب میرسیم و عملا جایی برای دفن فاضلاب وجود ندارد این بود که سال86 نامه نوشتیم برای شهرداری که بايستي در محدوده ياد شده اجازه احداث زیرزمین با تراكم صد در صد ندهند و اگر میخواهند مجوز بدهند یک فضایی غیر از زیرزمین و یک فضای باز مثل حیاط به عنوان محدوده حفر چاه و در صورت لزوم احداث سپتيك تانك در نظر گرفته شود. كه تا مدتی هم اجرا شد ولی بعد از آن ظاهراً دوباره میبینم اجرا نمیشود این هم یکی از نقطه ضعفهايي است که ما متأسفانه در رابطه با شهرداری حس میکنیم که در مورد يك كار، فشاری میآید و دوباره رها میشود. وظيفه ما اين است كه این مشکلات را شناسایی کنیم و منعکسکنیم اما متأسفانه بعضی موارد اینچنيني کار را سخت میکند. البته در مورد بالا بودن سطح آب و مشكلات دفن فاضلاب هفته گذشته نامه ديگري به شهرداري نوشته شد كه در آن مشكلات موجود در حد فاصل خيابان امام خميني تا جنوب شهر يادآوري شده است، در شهر در رابطه با تأسیسات بعضی مواردی هست که باید با شهرداری هماهنگي کنیم كه چه مواردی مشکلات ایجاد میکند و چه مواردی ممکن است محسنات باشد؟ گاهی وقتها نامه مینویسم بعضی وقتها اگر لازم باشد شفاهی گفته شده و همکاری هم شده است. و در مورد خودم سعی کرده ام به هر صورت اینجا(دفتر نظام مهندسي) نسبت به روز قبل تفاوت داشته باشم و تفاوت هم وجود داشته و در مجموع کاری که شده مثبت بوده است.
مصاحبه با جناب آقاي مهندس عباس رصافیان – عضو هیأت رئیسه دفتر نظام مهندسی کازرون[1]
آقاي مهندس عباس رصافيان متولد سال 1333 و اهل شهر كازرون هستند. دوران دبستان و راهنمايي و دبيرستان را در همين شهر سپري نموده و داراي مدرك كارشناسي ارشد مهندسي برق از دانشگاه تربيت مدرس تهران هستند. سال 58 به استخدام آموزش و پرورش در مي آيند و مدتي هم در سپاه خدمت مي كنند . مسؤوليت هاي: آموزش فني و حرفه اي و طرح كاد در آموزش و پرورش، بيش از سه سال فرماندار شهرستان كازرون (از سال 64 تا 67 )، تدريس در دانشكده تربيت مربي فني و حرفه اي كرج وابسته به وزارت كار طي سالهاي 69 تا 72، مديريت بخش برق دانشگاه آزاد اسلامي واحد كازرون، رئيس آموزشكده سماء كازرون و تدريس در كسوت استادي و معلمي از سوابق مهم و ارزشمند وي محسوب مي شوند. اين مهندس با تجربه، طي سالهاي ياد شده بيشتر به كارهاي فني همچون طراحي و اجراي تاسيسات، اشتغال و تمايل داشته است. طي يك ملاقات حضوري، گفتگويي با ايشان داشتم كه در ادامه مي خوانيد:
این مقاله در تاریخ ۲۷/۰۷/۸۸ در هفته نامه بیشاپور منتشر شده است.
نماد ها و اِلِمان های شهری (کازرون)[1]
مقدمه
«وقتی پیامبر اسلام (ص) مکه را فتح کرد، نخست به درون حصار رفتند و بر پشت شتر طواف کعبه فرمودند. کافران عرب، این نقطه را با کمربندی از 360 بت که شمار روزهای سال به تقویم قمری بود در میان گرفته بودند. پیامبر(ص)این بت ها را سواره با چوبی یکی پس از دیگری نگونسار ساخت و این آیه را می خواند :«حق آمد و باطل نابود شد که باطل خود لایق محو و نابودی ابدیست »(سوره بنی اسرائیل آیه 81). پیامبر پا در حرم کعبه نهادند دیوارهای درونی با نقاشیهایی به دست هنرمندان بیزانس و به دستور سران کافر کعبه از ماجراهای زندگی حضرت ابراهیم و مریم عذرا و مسیح و برخی آداب کافران تزئین شده بودند. پیامبر اسلام(ص) همچنان که با دو دست تمثال مریم عذرا را حفظ می فرمودند امر به محو ساختن دیگر صورت ها نمودند. شمایل مریم عذرا بعد ها در یک آتش سوزی نابود شد. این روایت نمودار مفهوم و میزان صحت مطلبی است که به ناحق « ضد شمایل نگاری اسلام» خوانده می شود و بهتر است آن را «زدودن شمایل ها بدانیم»[2]. در کنار مجسمه مریم که توسط پیامبر اسلام حفظ شد خود کعبه را می توان اولین نماد مصنوعی دانست که در عبادتهای مسلمانان نقشی محوری دارد. به تعبیری، اسلام با اساس بت سازی و بت پرستی مخالف است و با نمادهایی که بار دینی و مذهبی داشته و فرهنگ انسانها را بدوش می کشند (اگر سر ضدیت با یکتاپرستی نداشته باشند) سر مرافقت و همدلی دارد. نتیجه ی روایت فوق بانضمام رعایت مقتضیات زمان را تا حدودی می توان در فتوای مراجع عالیقدر امروزمان مشاهده نمود و با نیم نگاهی به آنچه در دنیای جدال فرهنگها می گذرد نیک در می یابیم که معرفی فرهنگ ایرانی – اسلامی ما بیش از پیش نیازمند ساخت و ارائه نماد ها و اِلِمانهای هنری و معماری است. اولین مجسمه ای که رسما به عنوان نماد یک شهر ساخته و در معرض دید مردم قرار داده شد (در شهر فلورانس ایتالیا) مجسمه حضرت داوود اثر هنرمند مشهور میکلانژ است. اِلِمان دیوار برلین پس از فروپاشی دیوار بین آلمان غربی و شرقی، برج ایفل در فرانسه، مجسمه آزادی در امریکا، برج آزادی و برج میلاد در تهران و بسیاری دیگر، نمونه های متأخر نماد های معماری و اِلِمانهای شهری هستند. با این مقدمه فشرده، کازرون هزار ساله ی ما در کجای این ماجرا ایستاده است و با چه نمادهایی معرفی شده است؟
این مصاحبه در تاریخ ۲۰/۰۷/۸۸ در هفته نامه ی بیشاپور منتشر شده است.
مصاحبه با جناب آقاي حاصل عسكري – شهردار و رئيس شوراي پيشين شهر كازرون(قسمت دوم)
سؤال8: در مورد مشاغل مزاحم مردم (بنگاههاي ماشين و مكانيكي و ...) آيا فعاليتي صورت پذيرفته است؟ در كنار اين مشاغل مزاحم، فروشگاههاي موقتي در شهر يا به صورت خودرو يا با مجوز قابل رؤيتند كه شكل و سيماي شهر را نازيبا كرده است براي نمونه ميوه فروشي هاي كنار دانشگاه آزاد يا فلكه معلم يا كنار بلوار خرمشهر. چه توجيهي براي وجود اين مشاغل وجود دارد؟
مصاحبه با جناب آقاي حاصل عسكري – شهردار و رئيس شوراي پيشين شهر كازرون(قسمت اول)
جناب آقای حاصل عسکری متولد بهمن ماه 1341 در روستای علی آباد کازرون می باشد. در کنار پدری زحمتکش و سه برادر و مادرش، تا یازده سالگی را (کلاس پنجم) در روستا بسر برد و دوره راهنمایی و دبیرستان را در مدارس شهر گذراند. پایان تحصیلات دبیرستان او مصادف می شود با تعطیلی دانشگاهها و اولین کنکوری که شرکت می کند کنکور تربیت معلم است. وی با مدرک فوق دیپلم وارد عرصه معلمی می شود.پس از چهار سال معلمی وارد عرصه مدیریت شده و ضمن کار معلمی به ادامه تحصیل در رشته ی مدیریت آموزشی و اخذ لیسانس در این رشته نیز می پردازد. مدیریت مدارس راهنمایی و مسولیت آموزش راهنمایی تحصیلی آموزش و پرورش و مدیریت گروههای آموزشی در آموزش و پرورش کازرون و بیش از دو سال و نیم ریاست شورا و سه سال و نه ماه مدیریت شهرداری در جایگاه شهردار کازرون، کارنامه مدیریت و خدمت وی را به مردم پر رنگ و پرتحرک نشان می دهد. يك خانواده ی پنج نفری را پدری می کند؛ همسری سختکوش و دو پسر، اولی سال آخر مهندسی عمران دانشگاه خلیج فارس و دومی ترم چهارم علوم کامپیوتر دانشگاه پیام نور کازرون و یک دختر در حال تحصیل دبیرستان. وی در مورد علائقش می گوید: "کارم بر همه ابعاد شخصیتی ام غلبه می کند. در خانه هم همیشه از این کارم گله می کنند". همین نگاه معطوف به خدمتگزاری به مردم و فرهنگ وی باعث می شود عرصه های مدیریتی را با موفقیت پشت سر بگذارد و وقتی برای اولین بار مدیریت یک مدرسه راهنمایی را می پذیرد پس از حدود سه سال رتبه مدرسه را از 45 به رتبه پنجم ارتقا می دهد. مدرسه نمونه مردمی اندیشه هنوز مدیریت خوب ایشان را در خاطر دارد و بخشهایی از فعالیتهای فرهنگی این مدرسه بارها از صدا و سیما پخش شده است. آقای عسکری قضاوت در مورد مدیریتش در شهرداری را به عهده ی مردم می گذارد. از وی سؤالات متعددی نمودم که در ادامه می خوانید:
اين مقاله در تاريخ ۰۶/۰۷/۱۳۸۸ در هفته نامه ي بيشاپور به چاپ رسيده است.
معماری کازرون ( سنتی ، مدرن یا بی هویت )
مقدمه و تعریف : اولین تعریف معماری که در دایرة المعارف معماری بدان استناد می شود متعلق به جان راسکین می باشد ؛« معماری هنر افراشتن و آراستن بنا توسط انسان است »[1] بنایی که سیما و منظر آن به سلامت روانی و دماغی انسان نیرو و سرور می بخشد. وی بیش از آنکه بر عملکرد و کار بری بنا تاکید کند بر زیبایی شناسی و مفید بودن و جنبه های معنوی تاکید دارد. معماری به نظم و انتظامی مطمئن و خارج از آشوب مربوط می شود. و دارای سازمانی محکم و هندسه ای قوی است و از یکنواختی و کسالت آوری به دور است. گر چه تعاریف
مو جود معماری متعدداند اما تعابیر فوق را می توان بن مایه تعاریف دیگر معماران بزرگ دنیا تلقی کرد. معماری در یک تقسیم بندی کار بردی، دارای دو ساحت است: 1) نقشه معماری داخل ساختمان که بیشتر جنبه خصوصی دارد و 2) نمای بیرونی ساختمان که در عمل فضای خصوصی را از فضای عمومی جدا می کند و با سیمای شهر ارتباط دارد. سیمای شهر یا منظر شهر تمام آن چیزی است که در سطوح عمودی و افقی شهر مشاهده
می شود و با احساسات و عواطف و افکار ناشی از این مشاهده، قرین می شود و همین جا باید اضافه کرد که عمل مشاهده و تأثیر پذیری مثبت یا منفی از نما؛ مسرور شدن یا کسل شدن از منظر شهر، عمدتا به صورت نا خود آگاه صورت می پذیرد و شکل بیرونی ساختماها ارتباطی کامل دارد با تعادل روانی ساکنین هر منطقه و بد نیست این موضوع به صورت مصداقی (در مورد شهر کازرون) مورد مطالعه و پژوهش روانکاوان بومی قرار گیرد .
این مصاحبه در تاریخ ۳۰/۰۶/۸۸ در هفته نامه بیشاپور به چاپ رسیده است
گفتگويي از: مهندس حسين رضوي فرد
ايميل: hor0274@gmail.com
مصاحبه با مهندس منصور صالح پور - فرماندار محترم شهر كازرون
آقاي مهندس منصور صالح پور متولد سال 1330 و اهل محله عليا يا همان محله بالاي شهر كازرون مي باشند. دوران دبستان تا دبيرستان را در كازرون سپري كردند و پس از دوره خدمت سربازي تصميم به ادامه تحصيل مي گيرند اما به توصيه و راهنمايي برادر بزرگترشان به جاي كنكور دانشگاه در آزمون ورودي اداره دارائي شركت مي كنند و از بين700 نفر شركت كننده جزء نفرات اول قبول مي شوند. آقاي مهندس با نيت اينكه در سالهاي آينده با پس اندازي كه از راه كارمندي كسب مي كند بتواند به خارج از كشور رفته و ادامه تحصيل دهد از سال 53 گذرشان به اداره دارائي مي افتد.سال 56 از راه مي رسد و تقدير ايشان بر هجرت به آمريكا رقم مي خورد.دو سال در كالج تگزاس اطراف دالاس و سه سال را هم در دانشگاه جنوبي(southern university) ايالت لوئزيانا واقع در كنار رودخانه مي سي سي پي به تحصيل مهندسي عمران مي پردازند. شروع به تحصيل مهندس در آمريكا مصادف مي شود با تحركات انقلابي مردم ايران، به آتش كشيده شدن سينما ركس آبادان و توهين روزنامه اطلاعات به حضرت امام خميني"ره" و از اين پس فصلي جديد در زندگي ايشان رقم مي خورد و آن شروع فعاليتهاي سياسي و مذهبي شبانه روزي وي در خارج از ايران است. وي درگيريهاي سياسي كه بعضاً منجر به محروميتهاي ترمي و يك ماه زندان در يكي از زندانهاي آمريكا ميشود و دوره سخت دانشجويي را چه به لحاظ مشكل مالي، چه به لحاظ غربت و دوري از خانواده از سر مي گذراند تا سال 61 فرا مي رسد. ايشان نقل مي كنند: "ابتدا قصد ادامه تحصيل داشتم اما جريان جنگ پيش آمد و سال 61 جنگ به اوج خودش رسيده بود و اين اتفاق ناميمون انگيزهاي شد كه نگذاشت من آنجا بمانم و با اين انگيزه كه فردا جنگ تمام ميشود و اگر در سختيهاي مردم شركت نداشته باشيم در پيشگاه مردمي كه از اول انقلاب و بعد هم در جنگ، فداكاريهاي بسيار بسيار ارزشمند و ماندگاري كردهاند شرمنده خواهيم شد، به ايران آمدم و تا الان كه حدود 27 سال مي گذرد يك ثانيه هم پشيمان نشدهام و حتي هرروز كه ميگذرد شكر خدا ميكنم كه آمدم. و با همين تلخ و شيريني مشكلات مردممان همراهي داشتم". از سال 61 با وجود پيشنهاد براي گرفتن پست در تهران زادگاه خود را براي خدمت سزاوارتر مي بينند و پس از طي مراحلي براي مدت 7 سال از آبان 1362 تا آبان 1369 رئيس اداره زمين شهري كازرون مي شوند. به گفته وي "قسمتهاي جديد شهر كازرون كه از بافت قديمي دور است گرچه از آن زمان 25 سالي ميگذرد ولي نسبت به بافت قديم 80 يا 100 ساله نو محسوب ميشوند و اينها همه واگذاري اداره زمين شهري (قانون مصوب 27/12/1360) بودند. بخشي هم به قبل از اينكه قانون زمين شهري فعال شود، مربوط ميشود به قانون عمران اراضي شهري مصوب 5/4/1358 شوراي انقلاب، كه بعد از تصويب قانون زمين شهري، مصوبه شوراي انقلاب كنار گذاشتهشد". مهندس صالح پور از سال 69 بنا به پيشنهاد امام جمعه وقت كازرون – حاج آقا ايماني- رياست دانشگاه آزاد اسلامي را كه دو سه سالي بود تاسيس شده بود پذيرفتند. در آن سال دانشگاه آزاد هيچ مكان مستقلي نداشت و مدرسه بانوسلامي واقع در خيابان كوهنورد موقتا به عنوان دانشگاه در نظر گرفته شده بود. وي در طول 10 سال رياست دانشگاه آزاد همراه با كار شبانه روزي و كمك ساير كاركنان دلسوز دانشگاه، مخصوصا در سالهاي ابتدائي آن كوشيدند تا دانشگاه آزاد كازرون جزء يكي از بهترين واحدهاي دانشگاههاي آزاد ايران شد. پس از آن معاون عمراني دانشگاه آزاد شيراز و سپس به مدت دو سال مسئول اداره هيات علمي دانشگاه آزاد شيراز و در نهايت از 22/3/85 بنا به پيشنهاد مسئولين وقت، به كازرون برگشته و به عنوان فرماندار كازرون خدمت خود را به زادگاهش تكميل مي نمايد. در حال حاضر يك خانواده 4 نفره هستند و صاحب يك پسر و يك دختر مي باشند. پسرش دانشجوي مهندسي اتومكانيك دانشگاه آزاد شيراز و دخترش نيز در آزمون كنكور امسال شركت نموده اند. ايشان معتقدند هيچ وقت زندگيش از مسائل سياسي جدانشده و هميشه مسايل سياسي در زندگيش جاري و ساري بوده و فعاليت سياسي در حزب جمهوري اسلامي سابق و بعد هم حزب مؤتلفه كه هنوز هم جزء اعضاء آن مي باشند را به عنوان دو نهاد بسيار بسيار مقدس از افتخارات خود مي دانند.
این مقاله در هفته نامه بیشاپور مورخ ۲۳/۰۶/۸۸ به چاپ رسیده است.
نقش شهرداری و شورای شهر در ساخت و سازهاي شهرستان كازرون[1]
تاريخچه:
شهرداري از نظر لغوي از دو كلمه «شهر» و «داري» تشكيل گرديده كه «داري» به معني اداره و مديريت و «شهر» پس از 1362 به جايي كه داراي شهرداري باشد اطلاق مي گرديد. بنابراين از نظر لغوي شهرداري را مي توان سازمان اداره شهر دانست و در اصطلاح، شهرداري به واحدي گفته مي شود كه به منظور اداره امور محلي و ارائه خدمات عمومي موردنياز شهروندان در يك مركز جمعيتي با خصايص شهري تشكيل مي شود.
در اواخر قرن سوم (هـ . ق) به منظور انجام و اداره امور شهري دايره احتسابيه با دو شعبه احتساب و تنظيف تشكيل شد، اما سازمان شهرداري با مفهوم امروزي از زمان تشكيل حكومت مشروطه (دوران قاجار) با تصويب قانون بلديه مصوب 20 ربيع الثاني 1325 هـ . ق (1286 ش) پا به عرصه وجود نهاد. اين قانون در 5 فصل و 108 ماده تنظيم و تصويب شده بود كه در فصل چهارم، چگونگي سازمان بلديه، تقسيم كار، وظايف و حدود اختيارات اعضاي انجمن و واحدهاي سازماني تابعه، نحوه اعمال نظارت و مداخله حاكم را در امور بلديه تعيين نموده بود و در ماده 93 آن بر لزوم و وجود شخصي به عنوان كلانتر (شهردار)، كه اداره امور بلديه را به عهده بگيرد اشاره شده است.
با نسخ قانون مذكور در سال 1309 هـ . ش قانون ديگري با ضوابط جديد و متناسب با افزايش اعتبارات و امكانات مالي شهرداري ها تصويب شد و وزارت كشور، سرپرستي ادارات بلديه را بر عهده گرفت. و در سال 1312 هـ . ش وزارت كشور براي اينكه اصلاحات شهري به خوبي انجام شود و كليه امور فني و شهرسازي شهرها زيرنظر مهندسين مجرب و با برنامه صحيح انجام گيرد با تقديم لايحه اي به مجلس شوراي ملي موجبات تشكيل اداره كل فني را در وزارتخانه فراهم نمود و بعد از سال 1320 هـ . ش اداره مزبور به اداره كل امور شهرداريها تبديل گرديد. سپس بر اساس قانون 1328 (هـ . ش) با اعطاي اختياراتي به انجمن شهر، از نظر سياسي و اجتماعي تحولاتي در وضع شهرها بوجود آمد. به دنبال گسترش شهرها و افزايش جمعيت و به تبع آن تنوع نيازها و احتياجات شهروندان، وظايف و فعاليت شهرداريها نيز تنوع و گسترش بيشتري يافت، به گونه اي كه امروزه از شهرداريها به عنوان بزرگترين و متنوع ترين سازمان خدماتي شهري نام مي برند. شايان ذكر است نخستين شهرداري در ايران در سال 1286 (هـ . ش) در تهران تأسيس گرديده و در مجموع تا پيش از انقلاب اسلامي تعداد 453 شهرداري در كشور تأسيس گرديد كه بيشترين تعداد شهرداري، در استانهاي اصفهان و مازندران (هر كدام 46 شهرداري) و كمترين تعداد شهرداري در استان كهكيلويه و بوير احمد (4 شهرداري) وجود داشت و در حال حاضر 1054 شهرداري در كشور فعال هستند. شهرداری کازرون نیز درسال 1310 تأسیس شد وطبق آمار درجه،جمعیت وسال تأسیس شهرداری های کشور مهرماه 1387[۲] همراه با مرودشت وجهرم بعد ازشیراز که درجه 12 دارد،درجه شهرداری 9 را دارا می باشد.
این مطلب روز دوشنبه مورخ ۱۶/۰۶/۱۳۸۸ در هفته نامه بیشاپور به چاپ رسیده است
مصاحبه با مهندس علي اكبر مؤذني رئيس دفتر نظام مهندسي كازرون1
آقای مهندس علی اکبر مؤذنی متولد اسفند 1339 و اهل شهرستان کازرون می باشند . وی فارغ التحصیل رشته مهندسی عمران از دانشکده فنی مهندسی شیراز ( شهید باهنر ) بوده و قریب به 30 سال است ( در شرف بازنشستگی ) که تحت عنوان هنرآموز (دبیر فنی ) در آموزش و پرورش و همزمان در زمینه نظارت و طراحی و اجرای ساختمان به زادگاه خود خدمت می نمایند . طراحي را از سالهاي 57-56 ونظارت و اجرا را از سال 1372 با پيشنهاد شهردار وقت ( جناب آقاي حسين خاني ) در قالب راه اندازي دفتر نظارت با مديريت نمايندگان مهندسين ناظر، آغاز نمود.اين دفتر نظارت بعدا جزء چارت تشكيلات شهرداري ها قرار گرفت. پی گیری راه اندازی دفتر نظام مهندسی در شهرستان کازرون از سال 81 از دیگر نقاط مثبت کارنامه شغلی ایشان می باشد . وی از سال 1382 تا کنون ( طی 3دوره ) رئیس دفتر نظام مهندسی کازرون می باشد و معتقد است موفقیت های این دفتر نسبت به شهرستان های دیگر قابل ملاحظه بوده و مؤید این مطلب ، موفقیت سال گذشته است که طی آن دفتر نظام مهندسی کازرون بعنوان دفتر نمونه بین دیگر شهرستان ها انتخاب شد و آقای مهندس مؤذنی نیز بعنوان مهندس نمونه استان انتخاب شدند . فعالیت در دفتر نظام مهندسی و همزمان ، تدریس در آموزش وپرورش ، تدریس رشته عمران در آموزشکده سماء و تدریس در دانشگاه آزاد اسلامی در دروس نقشه کشی صنعتی و نقشه برداری بخش برق از سال 80 ، مشغله های اصلی مهندس مؤذنی بوده و در عین حال وی فردی خانواده دوست می باشد و رضایت خانواده را در کنار مشغله هایش مهم می داند . مطلبی که در پی می آید مشروح مصاحبه ایست که با وی داشته ام:
نوشته ذیل توسط صاحب این قلم در هفته نامه بیشاپور مورخ ۰۹/۰۶/۱۳۸۸ به چاپ رسیده است.
نقش سازمان نظام مهندسي در ساخت و سازهاي شهرستان كازرون[1]
مقدمه: مي شود يك مقدمه زيبا براي خشت اول نوشت و كلي آسمان و ريسمان كرد. از اينكه اولين شهرنشيني ها حدود 10000 سال پيش در منطقه اريحا در اردن و بعد در چِتِل هويوك، بخشي از تركيه امروزي شكل گرفتند. مي شود نگاه از خارج اين مرز و بوم برگرفت و در صبحگاه چغازنبيل و پاسارگاد و تخت جمشيد و شهر بيشاپور قدم زد تا به اصفهان رسيد و صداي نقاره هاي ميدان نقش جهان را هنگام اذان ظهر شنيد. مي شود از خنكاي خانه هاي خشتي و طاقهاي قوسي و گنبدي با ستونهاي قطور سخن گفت تا به پايان سده نوزدهم و قرن بيستم برسيم، قرن فولاد و بتن و باز هم بگذريم تا به قرن حاضر برسيم قرني كه پيشرفت هاي صنعت ساختمان آنچنان شگفت انگيز است كه تحسين هر انسان ظريفي را بر مي انگيزد. اما آنچه در تمام طول تاريخ، مورد وفاق همه مردم بوده و به صورت يك مَثَل در ادبيات معماري رخ نموده است شايد يك بيت شعر است، شعري كه ورد زبان عام و خاص است " خشت اول گر نهد معمار كج / تا ثريا مي رود ديوار كج " و اي بسا روح همين شعر است كه در نهاد قريب به اتفاق انسانها علي الخصوص شرقي ها مخصوصا ايراني ها و به طور خاص تر كازروني ها حلول كرده و به يمن آن، همه، خود را صاحبنظر در امر معماري و ساخت و ساز مي دانند و البته گاهاّ مشاهده مي شود كه اين حس، پر بيراه هم نيست و بايد به آن احترام گذاشت. بي آنكه بخواهم مقدمه را طولاني كنم اين سؤال را مطرح مي نمايم كه: در جامعه امروز ما و بصورت خاص آن در شهرستان كازرون در صنعت ساختمان اعم از ساختمانهاي بنايي(شناژدار) و بتني و فولادي، "خشت اول" مورد اشاره در شعر ياد شده چيست و معمار ساخت و سازهاي ما كيست؟ چه كسي را بايد براي پيشرفت ها و توفيق هايي كه در اين عرصه نصيب ما شده تشويق كنيم و چه كسي را بايد مسؤول برخي ناسازگاري ها و عدم تعادل رواني در عمران و معماري و ساخت و سازهاي بي برنامه بدانيم. خشت اول سعي مي نمايد از منظر يك مخاطب حرفه اي بي طرف، ضمن ارائه مطالب مبتلابه ساخت و ساز در شهرستان كازرون، با شخصيتهاي درگير اين امور نيز مصاحبه نمايد و در كنار پيشنهادات و انتقادات شما خوانندگان عزيز به اين مبحث غنا ببخشد و به اصلاح و ترقي امر ساخت و ساز در شهرستان كازرون در حد وسع خويش مساعدت نمايد.
" بهاریه "
همه می گویند بهاریه نوشتن سخت است. از آنجا که از روز یک فروردین تصمیم داشتم مطلبی را پست کنم - هر چند تبریکی خشک و خالی- و تا امروز که سیزدهم است کش آمد پس احتمال قریب به یقین حق با همه است. سال 86 از هر لحاظ قابل ستایش و تقدیر است. از نظر اقتصادی همه چیز رشد کرد: واردات و صادرات, تورم , بیکاری , پول نفت ,پول من, پول شما و احتمالن پول عمه هایمان. از نظر اجتماعی موها و سر و وضع جوانها به طرز چشمگیری اصلاح شد مانده مغزشان را هم اصلاح کنیم و ان شاء اله برویم برای تیم ملی. از نظر سیاست داخلی اختلاف مجلس و دولت از اختلاف یک زن و شوهر هم کمتر بود و آب لیوان یکدیگر را هم تبرکا” میل می کردند؛ انتخابات مجلس هشتم هم که با شِکوِهِ هر چه تمام تر تمام شد و از نظر سیاست خارجی چون مسایل خارج از کازرون ربطی به این وبلاگ ندا رد بحثی نمی کنیم فقط برای اینکه عقده دلمان خالی شود همه با هم:"مرگ بر آمریکا".از نظر روانشناختی حضرت مولانا می فرماید"کی شود این روان من ساکن؟ ".از نظر زیبایی شناختی نماینده قبلی و شکست خورده کازرون در مجلس که برخی می گویند از نماینده فعلی بهتر بود قرار است با توجه به رشته تخصصی اش که جراحی زیبایی است روی دماغ غرورش عمل زیبایی انجام دهد و چهار سال دیگر با دماغی متواضعتر وارد میدان رقابت شود ای بسا دوباره پسندمان شود."چون نیک بنگری همه تزویر می کنند" پس بی خیال "از نظر های دیگر" بچسبیم به شعرمان هر چند خیلی هم دلچسب نجوشیده ایم.
سبز بادا بهارتان مردم
ذهن سیلویتان پر از گندم
چارطاق بلند باورتان
پرچمی بر سفارت سرتان
باز امسال سال موش شده
سال مردان حلقه گوش شده
"سال نو آوری شکوفایی"
شک ندارم که زود می آیی
سیر و سرکه سُماق در کار است
گاهگاهی چماق در کار است
چون برنجی که صاف و دم کرده ست
نصف افکار من ورم کرده ست
مرهمی از جنوب بگذارید
روی زخمم غروب بگذارید
باید از شهر کفش ها بروم
سمت دشت بنفش ها بروم
ها چه می گفتم؟: از پدیده سال
حاج محمود و مردم با حال
السلامٌ علیک بر گلتان
غرق گوساله باد آغلتان
وقت آن شد که دشت را بچریم
گوسفندان خویش را بدریم
حرف بنزین و گاز هم نزنیم
نغمه ای در "حجاز" هم نزنیم
نه تورّم نه درد بیکاری
ظاهرا پس شما مرض داری!
تا انرژی هسته ای داریم
"کلّ یوم هُوَ" سر کاریم
بر سر سفره هایمان نفت است
وضع امسالمان هَشَ الهفت است
باز اینجا کسی درو شده است
اعتقادات من چَپُو◦(1) شده است
من دچار تخلخل خوابم
کشک نه زنگ روح می سابم
من اراجیف ناز می بینم
گربه ها را گراز می بینم
الغرض لحظه لحظه ام عشق است
خوار بار مغازه ام عشق است
هر که از عشق گفت کر نشوید
پول دیدید زود خر نشوید
کازرون غرق عطر "ریحان" است
صبر کن "حُر" نه وقت هذیان است
تو اسیر "بهار نارنجی"
قدر خود را چرا نمی سنجی؟
پر بکش روی دشت "بابونه"
مست شو با نسیمی از "پونه"
فصل "بی مادران" و "گاوزبان"
سِیر کن در مدار صفر جهان
قوی "دریاچه پریشان" باش
محو تاریخ "تنگ چوگان" باش
ای که بابونه ای ترین لحظات
ریخته بر زبانت این کلمات
مرهم دردهای مردم باش
وقت باران به فکر گندم باش
-----------------------------------
(1) چپاول
"حُر"
"در حاشیه افتتاح جاده کازرون-شیراز توسط ریاست محترم جمهور"
در این لحظات مبارک، نوای دلنشین چرخ بال ریاست محترم جمهور،
گوش های آسمان را نوازش می دهد و عزم بر افتتاح جاده ای با تاریخ 40 سال انتظار با دستان مبارکش دارد. ظاهرا قرار است تونلهای جاده کازرون-شیراز نیز نامگذاری شوند؛ پیشنهاد بنده برای نامگذاری تونلها این است که کل تونلها به نام نمایندگانی که به بهانه احداث همین جاده به مجلس راه یافتند نامگذاری شود و چون احتمالا تعداد نماینده های راه یافته از تعداد تونلها کمتر است پس یکی از تونل ها را به مبارکی این لحظات، به نام دکتر حاج محمود و دیگری را به نام پیشنهاد دهنده این طرح، یعنی خود من نامگذاری کنند. اگر هنوز هم جا داشت و یا خواستند روی پیچ های جاده هم اسم بگذارند از نام کسانی که مردند و افتتاح جاده را ندیدند استفاده شود بهتر است. خداوند به حضرت محمود صبر و اجر جزیل عنایت فرماید تا بتواند هر چه سریعتر دوره خدمت خود را به مردم شریف ایران و کازرون به پایان برساند و هم دولت خدمتگزار نفس راحتی بکشند هم ملت خدمتکار. این شعر را از اعماق کازرونِ وجودم تقدیم
می کنم به مردی که نه تنها جغرافیا که تاریخ را هم گیج کرده است:
حاج محمود عزیزم! السلام
زائر تهران گریزم! السلام
شهروندی ساده و بی شیله ام
مثل تو پروانه ای بی پیله ام
گفته بودم تا بیایی افتتاح
سفره دل واکنم صِرف مزاح
الغرض گویا رئیس دولتی
می خوری نوشابه با نانِ پَتی
امر کن ما هم سپورت می شویم
لپه های آش شورت می شویم
کام تر کن تا کنیزیّت کنیم
جاده باشی قلوه ریزیّت کنیم
ای فدای "هاله" دور سرت!
حضرت عیسی تویی دنیا خرت
صاحب سرگیجه انسان تویی
دشمنت "بزغاله" و چوپان تویی
هر که در اخلاص تو شک می کند
نام خر را روی خود حک می کند
گفته بودم: بوی "دولک" می دهی
بوی عطر "خارتپولک" می دهی.
حال بوی عطر حاجی می دهی
هر مریضی را علاجی می دهی
منتها مرد حسابی خوب من!
راه حلهایت گلابی خوب من!
طرح امنیت سَرِ فرهنگ نیست
چاره تشویش ما در جنگ نیست
سیر در آفاق و انفس می کنی
آسمان ها را تجسس می کنی
لحظه ای پایین بیا ما را ببین
از "انارستان" ما نوری بچین
ما "پریشان" نگاه خسته ات
چاکر افکار تند و بسته ات
ای انرژی در نگاهت هسته ای!
بند دنیا را به "یابو" بسته ای
تو عمو زنجیر بافی بعد از این
منجی راه "بنافی" بعد از این
کازرون را پایتخت عام کن
مرکز و دروازه اسلام کن.
" حر "
مقدمه:
طی ماههای گذشته بهانه های متعددی دست داد تا نوشتن پست جديد به زمان حال موكول شود. انتقال به خانه جديد و اضافه شدن آقا پوريا به جمع دو نفري خانواده و حواشي اين اتفاقات ميمون، معذوريت مرا از ادامه حيات مجازي رقم زد. البته عرض كردم اينها فقط بهانه است و مشكل، چيز ديگري است. براي پسرم غزلي نيز سروده ام كه اگر خواهش كنيد آن را در پست بعدي مي گذارم و اگر هم خواهش نكنيد فقط يك دندگي خود را اثبات كرده ايد. ترجيح مي دهم در مورد چند كلمه مبتلابه اين روزها نكاتي را عارض شوم:
برای خواندن ادامه مطلب عبارت زیر را کلیک کنید:
تشكر و سپاس
از كليه سروران و دوستان گرامي كه طي روزهاي گذشته به هر نحوي با ارسال پيام و پلاكارد يا حضور در مجلس ترحيم بنزين از دست رفته شان موجبات تسلي خاطر عاطر ما را در اين مصيبتِ حقيقتِ تلخِ ميمونِ ناگهاني فراهم نمودند كمال تشكر و قدرداني به عمل مي آيد. اميد كه بتوانيم در مجلس شادي و زيارتي شما دوچرخه سواري كنيم.
" حُر "
لطفا برای خواندن ادامه مطلب عبارت زیر را کلیک فرمایید.
اين بار را نه مثل خودم مينويسم نه مثل هيچ كس ديگر؛ براي كسي مينويسم كه نه مثل خودش بود نه مثل هيچ كس ديگر، كه شعلههاي روحش از تنگْ ميدان تنش به آسمان زبانه ميكشيد، كه صبر ماندنش نبود، كه چشمانش همچون ستاره شبهاي آرام كوير ميدرخشيد و كوهكوه فرياد ميشد تا بپيچد صدايش در گوشهاي بينالنهرين و لرزه بياندازد بر اندام خفتگان اهرام و هم مرهمي باشد بر درد و رنج هزاران برده آرام گرفته در دخمه ها.
" حر "
لطفا برای " ادامه مطلب" عبارت زیر را کلیک کنید.
در حال و هواي حضور شكوهمند رييس جمهور محجوبمان احمدي نژاد دركازرون
گفته اند كه موسايي و بي عصا نيل نجات قوم خويش را به دو نيم هوار ميزني . از سينه اين كوه خشك و خسيس چشمه ها مي روياني كه سيراب كني كهره هاي تشنه تاريخ را و بي آنكه كوه طور را چهل شبانه روز ورق بزني هاله اي حواله ات شده و بيست و هشت دقيقه پلك هاي جهان ثابت مانده است. من نيز شباني هستم از رستاق كازرون، از قريه به قولي سلمان و به تقريري شاهپور ظالم. اين سروده ناچيز را تقديم مي دارم به مردي كه الحق سياست و ديانتش يكي است چونانكه سر ملتش برود عقيده اش نمي رود:
" حر"
لطفا عبارت "ادامه مطلب" را كليك كنيد
اصولا خواستگاه بسياري از انديشهها و جنبشهاي تاريخي در نتيجه و يا در ارتباط تنگاتنگ با امر خطير "رفع حاجت" بوده است. به نظر برخی،"تخليگاه" يا خودمانيتر آن "خلا" كه به زبان امروزي "توالت" خوانده ميشود ارتباط نزديكي با مكاتب فكري و عقيدتي و حتي شعر و محصولات ادبي دارد به طوري كه احتمالا محركترين شعرها و انديشهها هنگام "رفع حاجت" يا پس از آن به وقت آرامش جرقه خورده است. ساخت و فروش گرانقيمتترين توالت جهان در سال 2005 به مبلغ 44 ميليون تومان(به پول كازرون) حاكي از جدي بودن موضوع توالت در دنياي تفكر امروز ميباشد.
چل سرخون (5)
خیری که نمی بینیم از این حضرات چاق یا شیخ ابواسحاق
در مرکز مردابیـم، از کلـه سر تا ســـاق یا شیخ ابواسحـاق
در مــدح اصولیــم و در جرگــه گـــولیم و انگــار فضــولیم و
کـــر کرده دعاویمان، سر تا ته هر آفاق یا شیخ ابواسحـاق
هم اهل زر و زوریم، هم هاله ای از نوریم , هم روشن و هم کوریم
در سینـــه سیاهیـــم و در حرف و مثل براق یا شیـخ ابواسحـــــاق
ای در کف تو باده، ای مطرب آزاده، بی لطف تو این جــــاده
مفتوح نخواهد شد؛ شد طاقت مردم طاق یا شیخ ابواسحاق
هر کس که نمایندست، باری که خدا بنده ست، برّنده و بافندست
در منقـل آقایان، اسپنــــد شده تریـــــاق یـا شیـــخ ابواسحــــاق
از آب پریشــانت , از تنگـــه چوگــانت، با این همـــــه عرفانت
چیزی که نمی ماسد، در جیب من مشتاق یا شیخ ابواسحاق
هی به به و هی چه چه، هی باد به زیر که، لا حول و لا قوًه
از اینکه در این سامان، واگیر شده حناق یا شیخ ابواسحــاق
در عصــر تفکـرها، فرزانگــی "حــر"ها , وصلست به آخورهـــا
تسلیم جناح عشق، کاریست سراسر شاق یا شیخ ابواسحاق
ماییم و تو مـولانا، ای صـاحب و ای جانا , این شهــر پریشانا
این مردم شیطــانا، با خویش ببر ییــلاق یا شیخ ابواسحــاق
چه مي شد كرد ؛ پنج ساعتي تا پرواز برگشت ، وقت داشتم و در اين فرصت مي شد به جاي ديدار كوتاه دوستان ، چشمها را به زرق و برق كتابفروشي هاي ميدان انقلاب سپرد . از مزه مزه كردن كتابها و يكي دو خريد جزئي كه فارغ شدم گيشه سينما را " به نام پدر " خواندم . بله اين بار هم "حاتمي كيا" بود كه پاي مرا به تاریکی سينما لغزاند. البته انتظاري كه از او مي رفت بيش از چيزي بود كه به نمايش در آمد اما فيلم ، همان ساختار خاص كارگردان را داشت و دو سه پلاني حرف حساب براي به چالش كشيدن ذهن تابدار ما.
" هتل بیشاپور "
در افسانه ها آمده است حدود هزار و هفتصد و اندي سال پيش در منطقه اي حوالي كازرون كه قدما آن را " گل سوزكي " مي ناميدند اجداد شاهپور هخامنشي ضيافتخانه اي بنا كردند ستودني . شاهزادگان و خانزادگان و بازرگانان هر گاه از جادة در حال ساخت كازرون- شيراز كه جاده كرم ابريشم نام داشت مي گذشتند در اين ضيافتخانه اتراق مي كردند و شب را به روز مي رساندند رساندني . عكسهاي ذيل مربوط به حفاريهاي اخير است كه توسط تعدادي از باستان دوستان كازروني صورت گرفته و برخي معتقدند اين همان ضيافتخانه دو هزاره پيش است . قابل ذكر است ميراث فرهنگي قويا اين ادعا را تكذيب كرده و گفته است آن ضيافتخانه مربوط به شاهپور بوده است در حالي كه اين بنا طبق اسناد موجود در بلديه كازرون
بي شاهپور نام دارد (يعني بدون شاهپور) پس مسلما شاهپور دستي در ساخت اين بنا نداشته است . وي اظهار كرد طي چند روز اخير شاهپور به خواب تعدادي از باستان شناسان صاحب كرامات آمده و به زبان كازروني غليظ گفته است " ای سولم برسه " كه اينگونه ترجمه كرده اند: من غلط كنم بنايي را كه مربوط به عموم مردم است و قرار است شخصيتهاي عاليرتبه در آن بخورند و بنوشند و شب را صبح كنند تا اين حد خوش نما و با كلاس بسازم!. سخنگوي محترم ميراث افزوده است : اين بنا فوقش مربوط شود به دويست يا صد يا پنجاه سال پيش ، نامرديم اگر از سه سال پايينتر بياييم .


وي همچنين از داغ دلش شعر ذيل را به صورت غير رسمي سروده است
كه به سمع و نظرتان درج مي شود شدني :
در تنگنای سر به كوه جويبار و جنگل و تُل
آنورتر از رؤياي سبز " تپة شادي "
آنجا كه مي گويند در خاكند مردان نبرد و شعر و آزادي
ما هم براي خود هتل داريم
گويند آنجا جزء ما لم يملك فردوس و سرشار از پري بوده است
هر روز كار مردم آنجا به ناز و دلبري بوده است
در آن هواي يونجه و گندم
ما هم براي خود هتل داريم
الحق كه معيار مدرنيسم هتل داريست اين بارو
انديشه ناب پر از ساديسم معماريست اين بارو
در طول آن يك دشت دكان کتل وار
یاد آور بازار و ميدان تره بار
در قرن تركيب نماهاي مجلل
ما هم براي خود هتل داريم
اين شش ستاره را كه مي گفتند روزي آبروي شهر خواهد شد
از ماوراءالنهر مي آيند تا اين چارطاق سبك قرن سوم ميلاد را تصوير بردارند
حالا دريغ از يك عدد سياره بر دوشش
ما هم براي خود هتل داريم
بيش از سه سالي نيست البته
كاين نعش طفلي در مزار خويش خسبيده ست
انواع ناظرها به كام خويش بلعيده ست
بيش از سه سالي نيست البته
روح و تن اموات بيشاپور را در گور لرزانده ست
آواز هل من ناصرن در گوشها خوانده ست
در كار خود ماندست
ما هم براي خود هتل داريم
" حر"
" طنز ، زاده غريزه اعتراض است ، اعتراضی كه تبديل به هنر شده است"(پوپ)
واقعا بعضي ها فكر نمي كنند كه آفتاب اين منطقه چقدر براي چشم ضرر دارد و اقدام به هر كاري كه موجب تعجب بيش از حد و در نتيجه گشاد شدن مردمک چشم شود آنهم زير آفتاب سوزان خدا يك كار غير انساني است . هنوز يكسال نشده كه اين حقير از دست كارهاي عجيب و غريب مسؤولين اين ولايت ، چشمهايم آنچنان به شرق و غرب متمايل شدند كه نياز به تيغ جراحي پيدا كردند . بنابراين جاي گله نيست اگر گاهي مردم ، مظنون شوند كه دست اين مسؤولين با چشم پزشكها و پزشكان قلب و عروق زير يك نيم كاسه است.
از كارهاي ضد چشمي مردمک گشاد كن اين آقايان همين تغييراتي است كه هم اکنون در جاده فراشبند , نرسيده به مهرنجان توسط اداره مورد احترام راه و ترابري در حال اجراست . جاده مذكور از روي نيمچه تپه اي مي گذشت و رانندگاني كه در جهت مخالف حركت مي كردند ، نسبت به هم ديد نداشتند و اداره راه , محبت كرده و دستور برداشتن تپه را داده است تا ماشينهاي اين طرف و آن طرف بتوانند چشم توي چشم هم انداخته از خجالت هم در بيايند.
قدر مسلم بنده , هم اعتقاد شديد به ارزش والاي حفظ جان شهروندان دارم و هم اصول جاده و برو بياي آن را خوب مي دانم و شايد مذمت اين مرمت يا تغيير در حال جريان ، بواسطه عدم رعايت اولويت هاي استاندارد جاده و راهداري باشد تا بلانسبت
" افشاي يك بلاهت*" ؛ اولويت به اين معنا كه اولا جاده فراشبند از موقعيت خروجي كازرون با توجه به تردد سرسام آور ماشينهاي سنگين وزن ، يكي از خطرسازترين جاده هاست در عين حال عرض جاده فوق العاده كم و زيرسازيها بسي گُتره ايند . شاهد مطلب فوق آسفالتي است كه كمتر از شش ماه پيش روي جاده بعد از مهرنجان تا بليان اجرا شد و وضعيت زير سازي و خود آسفالت آنچنان بي نظير بود كه طي يك ماه اخير مجددا آسفالت شد. با وجود اولويت هاي ياد شده و ترجيح بر پرداختن به آنها بجای اجرای پروژهٔ برداشتن تپه مافوق الذكر اينجاست كه مشخص مي شود: حفظ جان شهروندان واقعا جزء اهداف كريشه اي(كليشه اي+ريشه اي) عموم سيستم هاي اداري محسوب مي شود !. طبق يك حساب سرانگشتي (با ماشين حساب) هزينه جاده هاي انحرافي اجرا شده و خاكبرداري و تسطيح و بيس و ساب بيس و آسفالت و ديوارهاي حائل ( اگر برخي فاكتور گرفته نشوند!) بيش از صد و پنجاه ميليون تومان خواهد شد. بي شك با اين هزينه مي شد (نيشدارو بعد مرگ سهراب) علاوه بر رفع مشكل ديد كور جاده با يك عصا و عينك ديگر (مثلا با دو بانده كردن جاده روي تپه ) ، بخش قابل توجهي از جاده فراشبند را تعريض و ترميم كرد و از وحشت هر روزه رانندگان - مخصوصا آنهايي كه تا به حال يكي دو نفر بي گناه را به واسطه عدم وجود عرض كافي براي فرار لت و پار کرده اند یا شده اند- كاست . در پايان چون مطمئنم حرفهاي من مصداق همان شعر قديمي بي مزّه " گوش اگر گوش توُ ناله اگر ناله من -- آنچه البته به جايي نرسد فرياد ... " است پيشنهاد مي كنم براي رفاه حال رانندگان و ذخيره ثواب دنيا و آخرت ، اداره راه كازرون با مشاركت اداره راه شيراز نسبت به برداشتن تپه يا بعبارتي كوه بين شيراز و كازرون اقدام نموده تا هم رانندگان اين ور و آن ور كوه همديگر را ببينند و هم اينقدر متحمل تلفات خانمانسوز نشويم.
" حر"
--------------------------------------------------------------------------
*جهان طنز روي يك بيضي به دور دو كانون ، يعني افشاي بلاهت و تنبيه رذالت در نوسان است.(ملويل كلارك)
بياندازيد: اول اينكه اصولا پياده ر’وي وجود ندارد كه پناهگاه شما عابر پياده باشد و دوم اينكه جوي خيابان كه جاي بدي نيست ؛ خيلي از شخصيت هاي عاليرتبه ما از روي همين جوها پريدند و به منزل رسيدند . به هر حال من كه مي دانم حرفم را گوش نمي كنيد و آخرش كارتان به دكتر شكسته بند مي افتد . يك هفته كه در صف مطب هميشه شلوغ دكتر مانديد مي فهميد كه
آب جو بهتر است يا دكتر شكسته بند!
ب) در دنياي به اين بزرگي آنهم روي زمين آنهم در آسيا آنهم در ايران اسلامي آنهم در كازرون سنتي آنهم سر چهارراه بانك ملي كه معمولا چند دختر و زن منتظرند تا تاكسي برسد وقتي
مي خواهيد تاكسي بگيريد لطف كنيد طوري خانمها را پس بزنید و وسط خيابان بايستيد كه تاكسي ها بتوانند از بين شما عبور كنند البته در فرهنگ لغت "معين" واژه اي به نام "صف" وجود دارد كه سه معنا براي آن قائل شده است ؛ ظاهرا شما معناي اول را اختيار كرده ايد كه همانا " در صف جنگ ايستاداندن گروهي" است . ضمن اينكه براي ورود به تاكسي ابتدا
مي بايست پاي چپ سپس كل تنه و بعد پاي راست را داخل برد و از شروع كردن با سر و دست
خودداري نمود . البته شما را نمي گويم خود گنهكارم را مي گويم! .
ج) آقاي محترم ! اينكه سبقت از سمت راست حرام ببخشيد ممنوع است مشكل شما كه نيست البته كه مشكل از راهنمايي و رانندگيست . خواهش مي كنم از سمت راست كه سبقت مي گيريد با چشمان غضبناك به من نگاه نكنيد مسلما من حق را به شما مي دهم . در مورد چراغ راهنماي سر چهارراه هم خداي نكرده شما كه مشكلي نداريد ؛ اشكال از چشمان آستيگمات ماست كه كه چراغ سبز را قرمز مي بيند ؛ رنگ زرد هم كه مخصوص چهره بنده است كه از روي شما شرمسارم . راستي چطور است به جاي چراغ راهنماي سر چهار راهها رقص نور بگذارند تا با حركت زيگزاگ و مارپيچ شما در خيابان همخواني داشته باشد ؛ اين بار اتفاقا خود شما را مي گويم نه خود گنهكارم را .
آقاي رئيس راهنمايي و رانندگي! حالا بيا و مدت زمان چراغ زرد را زياد كن . دستت درد نكند ولي بهتر است بدانيد براي رعايت قوانين مافوق الذكر علاوه بر روشهاي فعلي بايد يقه سازمان تبليغات اسلامي و اداره ارشاد و همه ارگانهاي فرهنگي را بچسبيد ولي مواظب باشيد پاره نشود . اينكه اينها چه ارتباطي با هم دارند بايد از عماد و دوستانش بپرسيد كه كازرونيه را راه انداختند تا بعد از مدتها هر از گاهي از ما دو سه قطره "چل سرخون" بچكد توي چشم هاي برق زده اين شهر.
" حُر"