" بهاریه "
همه می گویند بهاریه نوشتن سخت است. از آنجا که از روز یک فروردین تصمیم داشتم مطلبی را پست کنم - هر چند تبریکی خشک و خالی- و تا امروز که سیزدهم است کش آمد پس احتمال قریب به یقین حق با همه است. سال 86 از هر لحاظ قابل ستایش و تقدیر است. از نظر اقتصادی همه چیز رشد کرد: واردات و صادرات, تورم , بیکاری , پول نفت ,پول من, پول شما و احتمالن پول عمه هایمان. از نظر اجتماعی موها و سر و وضع جوانها به طرز چشمگیری اصلاح شد مانده مغزشان را هم اصلاح کنیم و ان شاء اله برویم برای تیم ملی. از نظر سیاست داخلی اختلاف مجلس و دولت از اختلاف یک زن و شوهر هم کمتر بود و آب لیوان یکدیگر را هم تبرکا” میل می کردند؛ انتخابات مجلس هشتم هم که با شِکوِهِ هر چه تمام تر تمام شد و از نظر سیاست خارجی چون مسایل خارج از کازرون ربطی به این وبلاگ ندا رد بحثی نمی کنیم فقط برای اینکه عقده دلمان خالی شود همه با هم:"مرگ بر آمریکا".از نظر روانشناختی حضرت مولانا می فرماید"کی شود این روان من ساکن؟ ".از نظر زیبایی شناختی نماینده قبلی و شکست خورده کازرون در مجلس که برخی می گویند از نماینده فعلی بهتر بود قرار است با توجه به رشته تخصصی اش که جراحی زیبایی است روی دماغ غرورش عمل زیبایی انجام دهد و چهار سال دیگر با دماغی متواضعتر وارد میدان رقابت شود ای بسا دوباره پسندمان شود."چون نیک بنگری همه تزویر می کنند" پس بی خیال "از نظر های دیگر" بچسبیم به شعرمان هر چند خیلی هم دلچسب نجوشیده ایم.
سبز بادا بهارتان مردم
ذهن سیلویتان پر از گندم
چارطاق بلند باورتان
پرچمی بر سفارت سرتان
باز امسال سال موش شده
سال مردان حلقه گوش شده
"سال نو آوری شکوفایی"
شک ندارم که زود می آیی
سیر و سرکه سُماق در کار است
گاهگاهی چماق در کار است
چون برنجی که صاف و دم کرده ست
نصف افکار من ورم کرده ست
مرهمی از جنوب بگذارید
روی زخمم غروب بگذارید
باید از شهر کفش ها بروم
سمت دشت بنفش ها بروم
ها چه می گفتم؟: از پدیده سال
حاج محمود و مردم با حال
السلامٌ علیک بر گلتان
غرق گوساله باد آغلتان
وقت آن شد که دشت را بچریم
گوسفندان خویش را بدریم
حرف بنزین و گاز هم نزنیم
نغمه ای در "حجاز" هم نزنیم
نه تورّم نه درد بیکاری
ظاهرا پس شما مرض داری!
تا انرژی هسته ای داریم
"کلّ یوم هُوَ" سر کاریم
بر سر سفره هایمان نفت است
وضع امسالمان هَشَ الهفت است
باز اینجا کسی درو شده است
اعتقادات من چَپُو◦(1) شده است
من دچار تخلخل خوابم
کشک نه زنگ روح می سابم
من اراجیف ناز می بینم
گربه ها را گراز می بینم
الغرض لحظه لحظه ام عشق است
خوار بار مغازه ام عشق است
هر که از عشق گفت کر نشوید
پول دیدید زود خر نشوید
کازرون غرق عطر "ریحان" است
صبر کن "حُر" نه وقت هذیان است
تو اسیر "بهار نارنجی"
قدر خود را چرا نمی سنجی؟
پر بکش روی دشت "بابونه"
مست شو با نسیمی از "پونه"
فصل "بی مادران" و "گاوزبان"
سِیر کن در مدار صفر جهان
قوی "دریاچه پریشان" باش
محو تاریخ "تنگ چوگان" باش
ای که بابونه ای ترین لحظات
ریخته بر زبانت این کلمات
مرهم دردهای مردم باش
وقت باران به فکر گندم باش
-----------------------------------
(1) چپاول
"حُر"
"در حاشیه افتتاح جاده کازرون-شیراز توسط ریاست محترم جمهور"
در این لحظات مبارک، نوای دلنشین چرخ بال ریاست محترم جمهور،
گوش های آسمان را نوازش می دهد و عزم بر افتتاح جاده ای با تاریخ 40 سال انتظار با دستان مبارکش دارد. ظاهرا قرار است تونلهای جاده کازرون-شیراز نیز نامگذاری شوند؛ پیشنهاد بنده برای نامگذاری تونلها این است که کل تونلها به نام نمایندگانی که به بهانه احداث همین جاده به مجلس راه یافتند نامگذاری شود و چون احتمالا تعداد نماینده های راه یافته از تعداد تونلها کمتر است پس یکی از تونل ها را به مبارکی این لحظات، به نام دکتر حاج محمود و دیگری را به نام پیشنهاد دهنده این طرح، یعنی خود من نامگذاری کنند. اگر هنوز هم جا داشت و یا خواستند روی پیچ های جاده هم اسم بگذارند از نام کسانی که مردند و افتتاح جاده را ندیدند استفاده شود بهتر است. خداوند به حضرت محمود صبر و اجر جزیل عنایت فرماید تا بتواند هر چه سریعتر دوره خدمت خود را به مردم شریف ایران و کازرون به پایان برساند و هم دولت خدمتگزار نفس راحتی بکشند هم ملت خدمتکار. این شعر را از اعماق کازرونِ وجودم تقدیم
می کنم به مردی که نه تنها جغرافیا که تاریخ را هم گیج کرده است:
حاج محمود عزیزم! السلام
زائر تهران گریزم! السلام
شهروندی ساده و بی شیله ام
مثل تو پروانه ای بی پیله ام
گفته بودم تا بیایی افتتاح
سفره دل واکنم صِرف مزاح
الغرض گویا رئیس دولتی
می خوری نوشابه با نانِ پَتی
امر کن ما هم سپورت می شویم
لپه های آش شورت می شویم
کام تر کن تا کنیزیّت کنیم
جاده باشی قلوه ریزیّت کنیم
ای فدای "هاله" دور سرت!
حضرت عیسی تویی دنیا خرت
صاحب سرگیجه انسان تویی
دشمنت "بزغاله" و چوپان تویی
هر که در اخلاص تو شک می کند
نام خر را روی خود حک می کند
گفته بودم: بوی "دولک" می دهی
بوی عطر "خارتپولک" می دهی.
حال بوی عطر حاجی می دهی
هر مریضی را علاجی می دهی
منتها مرد حسابی خوب من!
راه حلهایت گلابی خوب من!
طرح امنیت سَرِ فرهنگ نیست
چاره تشویش ما در جنگ نیست
سیر در آفاق و انفس می کنی
آسمان ها را تجسس می کنی
لحظه ای پایین بیا ما را ببین
از "انارستان" ما نوری بچین
ما "پریشان" نگاه خسته ات
چاکر افکار تند و بسته ات
ای انرژی در نگاهت هسته ای!
بند دنیا را به "یابو" بسته ای
تو عمو زنجیر بافی بعد از این
منجی راه "بنافی" بعد از این
کازرون را پایتخت عام کن
مرکز و دروازه اسلام کن.
" حر "
مقدمه:
طی ماههای گذشته بهانه های متعددی دست داد تا نوشتن پست جديد به زمان حال موكول شود. انتقال به خانه جديد و اضافه شدن آقا پوريا به جمع دو نفري خانواده و حواشي اين اتفاقات ميمون، معذوريت مرا از ادامه حيات مجازي رقم زد. البته عرض كردم اينها فقط بهانه است و مشكل، چيز ديگري است. براي پسرم غزلي نيز سروده ام كه اگر خواهش كنيد آن را در پست بعدي مي گذارم و اگر هم خواهش نكنيد فقط يك دندگي خود را اثبات كرده ايد. ترجيح مي دهم در مورد چند كلمه مبتلابه اين روزها نكاتي را عارض شوم:
برای خواندن ادامه مطلب عبارت زیر را کلیک کنید:
تشكر و سپاس
از كليه سروران و دوستان گرامي كه طي روزهاي گذشته به هر نحوي با ارسال پيام و پلاكارد يا حضور در مجلس ترحيم بنزين از دست رفته شان موجبات تسلي خاطر عاطر ما را در اين مصيبتِ حقيقتِ تلخِ ميمونِ ناگهاني فراهم نمودند كمال تشكر و قدرداني به عمل مي آيد. اميد كه بتوانيم در مجلس شادي و زيارتي شما دوچرخه سواري كنيم.
" حُر "
لطفا برای خواندن ادامه مطلب عبارت زیر را کلیک فرمایید.
اين بار را نه مثل خودم مينويسم نه مثل هيچ كس ديگر؛ براي كسي مينويسم كه نه مثل خودش بود نه مثل هيچ كس ديگر، كه شعلههاي روحش از تنگْ ميدان تنش به آسمان زبانه ميكشيد، كه صبر ماندنش نبود، كه چشمانش همچون ستاره شبهاي آرام كوير ميدرخشيد و كوهكوه فرياد ميشد تا بپيچد صدايش در گوشهاي بينالنهرين و لرزه بياندازد بر اندام خفتگان اهرام و هم مرهمي باشد بر درد و رنج هزاران برده آرام گرفته در دخمه ها.
" حر "
لطفا برای " ادامه مطلب" عبارت زیر را کلیک کنید.
در حال و هواي حضور شكوهمند رييس جمهور محجوبمان احمدي نژاد دركازرون
گفته اند كه موسايي و بي عصا نيل نجات قوم خويش را به دو نيم هوار ميزني . از سينه اين كوه خشك و خسيس چشمه ها مي روياني كه سيراب كني كهره هاي تشنه تاريخ را و بي آنكه كوه طور را چهل شبانه روز ورق بزني هاله اي حواله ات شده و بيست و هشت دقيقه پلك هاي جهان ثابت مانده است. من نيز شباني هستم از رستاق كازرون، از قريه به قولي سلمان و به تقريري شاهپور ظالم. اين سروده ناچيز را تقديم مي دارم به مردي كه الحق سياست و ديانتش يكي است چونانكه سر ملتش برود عقيده اش نمي رود:
" حر"
لطفا عبارت "ادامه مطلب" را كليك كنيد
اصولا خواستگاه بسياري از انديشهها و جنبشهاي تاريخي در نتيجه و يا در ارتباط تنگاتنگ با امر خطير "رفع حاجت" بوده است. به نظر برخی،"تخليگاه" يا خودمانيتر آن "خلا" كه به زبان امروزي "توالت" خوانده ميشود ارتباط نزديكي با مكاتب فكري و عقيدتي و حتي شعر و محصولات ادبي دارد به طوري كه احتمالا محركترين شعرها و انديشهها هنگام "رفع حاجت" يا پس از آن به وقت آرامش جرقه خورده است. ساخت و فروش گرانقيمتترين توالت جهان در سال 2005 به مبلغ 44 ميليون تومان(به پول كازرون) حاكي از جدي بودن موضوع توالت در دنياي تفكر امروز ميباشد.
چل سرخون (5)
خیری که نمی بینیم از این حضرات چاق یا شیخ ابواسحاق
در مرکز مردابیـم، از کلـه سر تا ســـاق یا شیخ ابواسحـاق
در مــدح اصولیــم و در جرگــه گـــولیم و انگــار فضــولیم و
کـــر کرده دعاویمان، سر تا ته هر آفاق یا شیخ ابواسحـاق
هم اهل زر و زوریم، هم هاله ای از نوریم , هم روشن و هم کوریم
در سینـــه سیاهیـــم و در حرف و مثل براق یا شیـخ ابواسحـــــاق
ای در کف تو باده، ای مطرب آزاده، بی لطف تو این جــــاده
مفتوح نخواهد شد؛ شد طاقت مردم طاق یا شیخ ابواسحاق
هر کس که نمایندست، باری که خدا بنده ست، برّنده و بافندست
در منقـل آقایان، اسپنــــد شده تریـــــاق یـا شیـــخ ابواسحــــاق
از آب پریشــانت , از تنگـــه چوگــانت، با این همـــــه عرفانت
چیزی که نمی ماسد، در جیب من مشتاق یا شیخ ابواسحاق
هی به به و هی چه چه، هی باد به زیر که، لا حول و لا قوًه
از اینکه در این سامان، واگیر شده حناق یا شیخ ابواسحــاق
در عصــر تفکـرها، فرزانگــی "حــر"ها , وصلست به آخورهـــا
تسلیم جناح عشق، کاریست سراسر شاق یا شیخ ابواسحاق
ماییم و تو مـولانا، ای صـاحب و ای جانا , این شهــر پریشانا
این مردم شیطــانا، با خویش ببر ییــلاق یا شیخ ابواسحــاق
چه مي شد كرد ؛ پنج ساعتي تا پرواز برگشت ، وقت داشتم و در اين فرصت مي شد به جاي ديدار كوتاه دوستان ، چشمها را به زرق و برق كتابفروشي هاي ميدان انقلاب سپرد . از مزه مزه كردن كتابها و يكي دو خريد جزئي كه فارغ شدم گيشه سينما را " به نام پدر " خواندم . بله اين بار هم "حاتمي كيا" بود كه پاي مرا به تاریکی سينما لغزاند. البته انتظاري كه از او مي رفت بيش از چيزي بود كه به نمايش در آمد اما فيلم ، همان ساختار خاص كارگردان را داشت و دو سه پلاني حرف حساب براي به چالش كشيدن ذهن تابدار ما.
" هتل بیشاپور "
در افسانه ها آمده است حدود هزار و هفتصد و اندي سال پيش در منطقه اي حوالي كازرون كه قدما آن را " گل سوزكي " مي ناميدند اجداد شاهپور هخامنشي ضيافتخانه اي بنا كردند ستودني . شاهزادگان و خانزادگان و بازرگانان هر گاه از جادة در حال ساخت كازرون- شيراز كه جاده كرم ابريشم نام داشت مي گذشتند در اين ضيافتخانه اتراق مي كردند و شب را به روز مي رساندند رساندني . عكسهاي ذيل مربوط به حفاريهاي اخير است كه توسط تعدادي از باستان دوستان كازروني صورت گرفته و برخي معتقدند اين همان ضيافتخانه دو هزاره پيش است . قابل ذكر است ميراث فرهنگي قويا اين ادعا را تكذيب كرده و گفته است آن ضيافتخانه مربوط به شاهپور بوده است در حالي كه اين بنا طبق اسناد موجود در بلديه كازرون
بي شاهپور نام دارد (يعني بدون شاهپور) پس مسلما شاهپور دستي در ساخت اين بنا نداشته است . وي اظهار كرد طي چند روز اخير شاهپور به خواب تعدادي از باستان شناسان صاحب كرامات آمده و به زبان كازروني غليظ گفته است " ای سولم برسه " كه اينگونه ترجمه كرده اند: من غلط كنم بنايي را كه مربوط به عموم مردم است و قرار است شخصيتهاي عاليرتبه در آن بخورند و بنوشند و شب را صبح كنند تا اين حد خوش نما و با كلاس بسازم!. سخنگوي محترم ميراث افزوده است : اين بنا فوقش مربوط شود به دويست يا صد يا پنجاه سال پيش ، نامرديم اگر از سه سال پايينتر بياييم .


وي همچنين از داغ دلش شعر ذيل را به صورت غير رسمي سروده است
كه به سمع و نظرتان درج مي شود شدني :
در تنگنای سر به كوه جويبار و جنگل و تُل
آنورتر از رؤياي سبز " تپة شادي "
آنجا كه مي گويند در خاكند مردان نبرد و شعر و آزادي
ما هم براي خود هتل داريم
گويند آنجا جزء ما لم يملك فردوس و سرشار از پري بوده است
هر روز كار مردم آنجا به ناز و دلبري بوده است
در آن هواي يونجه و گندم
ما هم براي خود هتل داريم
الحق كه معيار مدرنيسم هتل داريست اين بارو
انديشه ناب پر از ساديسم معماريست اين بارو
در طول آن يك دشت دكان کتل وار
یاد آور بازار و ميدان تره بار
در قرن تركيب نماهاي مجلل
ما هم براي خود هتل داريم
اين شش ستاره را كه مي گفتند روزي آبروي شهر خواهد شد
از ماوراءالنهر مي آيند تا اين چارطاق سبك قرن سوم ميلاد را تصوير بردارند
حالا دريغ از يك عدد سياره بر دوشش
ما هم براي خود هتل داريم
بيش از سه سالي نيست البته
كاين نعش طفلي در مزار خويش خسبيده ست
انواع ناظرها به كام خويش بلعيده ست
بيش از سه سالي نيست البته
روح و تن اموات بيشاپور را در گور لرزانده ست
آواز هل من ناصرن در گوشها خوانده ست
در كار خود ماندست
ما هم براي خود هتل داريم
" حر"
" طنز ، زاده غريزه اعتراض است ، اعتراضی كه تبديل به هنر شده است"(پوپ)
واقعا بعضي ها فكر نمي كنند كه آفتاب اين منطقه چقدر براي چشم ضرر دارد و اقدام به هر كاري كه موجب تعجب بيش از حد و در نتيجه گشاد شدن مردمک چشم شود آنهم زير آفتاب سوزان خدا يك كار غير انساني است . هنوز يكسال نشده كه اين حقير از دست كارهاي عجيب و غريب مسؤولين اين ولايت ، چشمهايم آنچنان به شرق و غرب متمايل شدند كه نياز به تيغ جراحي پيدا كردند . بنابراين جاي گله نيست اگر گاهي مردم ، مظنون شوند كه دست اين مسؤولين با چشم پزشكها و پزشكان قلب و عروق زير يك نيم كاسه است.
از كارهاي ضد چشمي مردمک گشاد كن اين آقايان همين تغييراتي است كه هم اکنون در جاده فراشبند , نرسيده به مهرنجان توسط اداره مورد احترام راه و ترابري در حال اجراست . جاده مذكور از روي نيمچه تپه اي مي گذشت و رانندگاني كه در جهت مخالف حركت مي كردند ، نسبت به هم ديد نداشتند و اداره راه , محبت كرده و دستور برداشتن تپه را داده است تا ماشينهاي اين طرف و آن طرف بتوانند چشم توي چشم هم انداخته از خجالت هم در بيايند.
قدر مسلم بنده , هم اعتقاد شديد به ارزش والاي حفظ جان شهروندان دارم و هم اصول جاده و برو بياي آن را خوب مي دانم و شايد مذمت اين مرمت يا تغيير در حال جريان ، بواسطه عدم رعايت اولويت هاي استاندارد جاده و راهداري باشد تا بلانسبت
" افشاي يك بلاهت*" ؛ اولويت به اين معنا كه اولا جاده فراشبند از موقعيت خروجي كازرون با توجه به تردد سرسام آور ماشينهاي سنگين وزن ، يكي از خطرسازترين جاده هاست در عين حال عرض جاده فوق العاده كم و زيرسازيها بسي گُتره ايند . شاهد مطلب فوق آسفالتي است كه كمتر از شش ماه پيش روي جاده بعد از مهرنجان تا بليان اجرا شد و وضعيت زير سازي و خود آسفالت آنچنان بي نظير بود كه طي يك ماه اخير مجددا آسفالت شد. با وجود اولويت هاي ياد شده و ترجيح بر پرداختن به آنها بجای اجرای پروژهٔ برداشتن تپه مافوق الذكر اينجاست كه مشخص مي شود: حفظ جان شهروندان واقعا جزء اهداف كريشه اي(كليشه اي+ريشه اي) عموم سيستم هاي اداري محسوب مي شود !. طبق يك حساب سرانگشتي (با ماشين حساب) هزينه جاده هاي انحرافي اجرا شده و خاكبرداري و تسطيح و بيس و ساب بيس و آسفالت و ديوارهاي حائل ( اگر برخي فاكتور گرفته نشوند!) بيش از صد و پنجاه ميليون تومان خواهد شد. بي شك با اين هزينه مي شد (نيشدارو بعد مرگ سهراب) علاوه بر رفع مشكل ديد كور جاده با يك عصا و عينك ديگر (مثلا با دو بانده كردن جاده روي تپه ) ، بخش قابل توجهي از جاده فراشبند را تعريض و ترميم كرد و از وحشت هر روزه رانندگان - مخصوصا آنهايي كه تا به حال يكي دو نفر بي گناه را به واسطه عدم وجود عرض كافي براي فرار لت و پار کرده اند یا شده اند- كاست . در پايان چون مطمئنم حرفهاي من مصداق همان شعر قديمي بي مزّه " گوش اگر گوش توُ ناله اگر ناله من -- آنچه البته به جايي نرسد فرياد ... " است پيشنهاد مي كنم براي رفاه حال رانندگان و ذخيره ثواب دنيا و آخرت ، اداره راه كازرون با مشاركت اداره راه شيراز نسبت به برداشتن تپه يا بعبارتي كوه بين شيراز و كازرون اقدام نموده تا هم رانندگان اين ور و آن ور كوه همديگر را ببينند و هم اينقدر متحمل تلفات خانمانسوز نشويم.
" حر"
--------------------------------------------------------------------------
*جهان طنز روي يك بيضي به دور دو كانون ، يعني افشاي بلاهت و تنبيه رذالت در نوسان است.(ملويل كلارك)
بياندازيد: اول اينكه اصولا پياده ر’وي وجود ندارد كه پناهگاه شما عابر پياده باشد و دوم اينكه جوي خيابان كه جاي بدي نيست ؛ خيلي از شخصيت هاي عاليرتبه ما از روي همين جوها پريدند و به منزل رسيدند . به هر حال من كه مي دانم حرفم را گوش نمي كنيد و آخرش كارتان به دكتر شكسته بند مي افتد . يك هفته كه در صف مطب هميشه شلوغ دكتر مانديد مي فهميد كه
آب جو بهتر است يا دكتر شكسته بند!
ب) در دنياي به اين بزرگي آنهم روي زمين آنهم در آسيا آنهم در ايران اسلامي آنهم در كازرون سنتي آنهم سر چهارراه بانك ملي كه معمولا چند دختر و زن منتظرند تا تاكسي برسد وقتي
مي خواهيد تاكسي بگيريد لطف كنيد طوري خانمها را پس بزنید و وسط خيابان بايستيد كه تاكسي ها بتوانند از بين شما عبور كنند البته در فرهنگ لغت "معين" واژه اي به نام "صف" وجود دارد كه سه معنا براي آن قائل شده است ؛ ظاهرا شما معناي اول را اختيار كرده ايد كه همانا " در صف جنگ ايستاداندن گروهي" است . ضمن اينكه براي ورود به تاكسي ابتدا
مي بايست پاي چپ سپس كل تنه و بعد پاي راست را داخل برد و از شروع كردن با سر و دست
خودداري نمود . البته شما را نمي گويم خود گنهكارم را مي گويم! .
ج) آقاي محترم ! اينكه سبقت از سمت راست حرام ببخشيد ممنوع است مشكل شما كه نيست البته كه مشكل از راهنمايي و رانندگيست . خواهش مي كنم از سمت راست كه سبقت مي گيريد با چشمان غضبناك به من نگاه نكنيد مسلما من حق را به شما مي دهم . در مورد چراغ راهنماي سر چهارراه هم خداي نكرده شما كه مشكلي نداريد ؛ اشكال از چشمان آستيگمات ماست كه كه چراغ سبز را قرمز مي بيند ؛ رنگ زرد هم كه مخصوص چهره بنده است كه از روي شما شرمسارم . راستي چطور است به جاي چراغ راهنماي سر چهار راهها رقص نور بگذارند تا با حركت زيگزاگ و مارپيچ شما در خيابان همخواني داشته باشد ؛ اين بار اتفاقا خود شما را مي گويم نه خود گنهكارم را .
آقاي رئيس راهنمايي و رانندگي! حالا بيا و مدت زمان چراغ زرد را زياد كن . دستت درد نكند ولي بهتر است بدانيد براي رعايت قوانين مافوق الذكر علاوه بر روشهاي فعلي بايد يقه سازمان تبليغات اسلامي و اداره ارشاد و همه ارگانهاي فرهنگي را بچسبيد ولي مواظب باشيد پاره نشود . اينكه اينها چه ارتباطي با هم دارند بايد از عماد و دوستانش بپرسيد كه كازرونيه را راه انداختند تا بعد از مدتها هر از گاهي از ما دو سه قطره "چل سرخون" بچكد توي چشم هاي برق زده اين شهر.
" حُر"