اعلام حمایت پرشور 86 نفر از هنرمندان و اساتيد هنر شهرستان کازرون از
میرحسین موسوی
بهنام حضرت دوست
"قلندران طریقت به نیم جو نخرند قبای اطلس آنکس که از هنر عاریست"
سبزای درخت جمهوری اسلامی ایران، حاصل آبیاری با خون بیشمار فرزندان این مرز و بوم و تابش خورشید اندیشههایی ناب این دیار است. بر این باوریم که مدیریت کشور در عرصههای کلان اقتصادی و سیاسی و فرهنگی تنها به مدد نگاهی علمی و ظرافتی هنرمندانه و متعهد، میتواند قطار تقدیر مردم ایران زمین را به آب و آبادی رسانده، منافع ملی و عزت ایران عزیز را پاسداری کند.
ما هنرمندان شهرستان کازرون با تاکید بر شرکت هرچه بیشتر مردم در انتخابات و ضمن تکریم دیگر کاندیدای اصلاح طلب جناب حجة الاسلام مهدی کروبی با تقدیم رأی سبز خود به « میرحسین موسوی » از ایشان حمایت کرده، همچون دیگر حامیان فرهیختهی ایشان – بازیگران و کارگردانان سرشناس سینما عزت اله انتظامی، داود رشیدی، داریوش فرهنگ، محسن مخملباف، کمال تبریزی، مجید مجیدی، داریوش مهرجویی و همچنین شخصیتهای زجر کشیدهای مانند همسر شهید رجایی، همسر شهید باکری، همسر شهید همت و هزاران شخصیت برجسته دیگر- دیگر اقشار فهیم و دلسوز را نیز به حمایت همه جانبه از مهندس میر حسین موسوی، این سید هنرمند و مومن و مدبر و با تجربه، دعوت مینماییم.
« تا چه قبول افتد و چه در نظر آید »
اسامی 86 هنرمند:
ادبيات و شعر
استاد غلامحسين پرتابيان/ استاد حسین عسکری/ استاد سیدمحمدعلی آل مجتبی/ استاد محمدعلی اصلاح پذیر/ استاد عمادالدين شيخ الحكمايي/ امید فرهادپور/ نبی اله دهقانی/ عباس (مهدی) تقی نژاد/ جمال اژدری کازرونی/ حسین رضوی فرد/ شهرام مدبري/ عظیم زارع/ ایمان زارع/ فرحناز حمزه/ لیلا (زینب) صبوری زاده/ فریده دهداران/ مریم رحیمی/ عاطفه جاهدي/ عبدالمهدی قنبریان /معصومه نوروزی /فرزانه موذن/ محبوبه لطيفيان/ امين قرباني/ محسن پورمظفر/حامد موسوي/ فاطمه عباسپور/ احد رئيسي/ مجتبي معيني/ سعيد نجف زاده/
نقاشي و هنرهاي تجسمي
استاد طاهر شيخ الحكمايي/ استا عبدالرسول حكيم/ استاد محمد هاشم دهقان/ استاد رضا رضوي/ قمر اسفندياري/ نجمه اسكندري/ مرضیه دریسی/ زهرا پيشگر/ طيبه نمازي/ جواد بهرام زاده/
عكاسي و تئاتر و سينما
استاد حسام شيخ الحكمايي/ احسان درخشنده / ولي زارع/ محمد رضا پشنگيان/ مهدي دهقان/ بابك تن/ سليمان جهانبخشي/ امین اسکندری/ افشين محمدي/ محسن محمدي/ مسعود محمدي/ ساره حسيني/ لاله حسيني/ مريم مهرزاده/ مهدي اردكاني/ عبدالرضا ناظمي/ محمد خالقي/ سعيد طاهري/ يحيي نظري/ مليحه باقري نژاد/ عباس رئيسي/ عليرضا عباسي/ حاج علي مصيب زاده/ فضل اله عباسپور/
موسيقي
استاد سيامك ستوده/ استاد مجيد آذرافروز/ ميثم كلاهي/ رضا اميد واري/ مجتبي دهقاني/ رضا امير عضدي/ امين رضوي فرد/ اسكندر ياسري/ ابراهيم امير عضدي/ آرش آريانا/ مهدي صبوري/ محسن عباسي/ احمد حامدي/ سياوش ستوده/ طناز حسامي/ هادي ضيائي/
خوشنويسي
استاد مهدي هنر جويان/ پيمان پيروي/ حسام نجيبي/ داريوش شريف / اکبر حسن زاده رستمی/ عصمت خادمي/ عباس توانگر/
اعلام حمایت پرشور 125 نفر از مهندسين شهرستان کازرون از
میرحسین موسوی
"بهنام آنكه جان را فكرت آموخت"
نظام جمهوري اسلامي ايران وديعه اي الهي است كه اميد به آزادي و آزادگي را در جان انسان معاصر شكوفا كرده است. عرصه هاي علم و فن آوري امروز ايران عزيز، هنوز بيتاب تصميم سازيهايي است كه به اين آزادي و آزادگي كه ثمره خون هزاران شهيد است احترام بگذارند. ما -جمعي از مهندسين شهرستان كازرون- همچون ديگر اقشار دلسوز جامعه (اساتيد دانشگاهها، هنرمندان و شخصيتهاي برجسته) ضمن اعلام نگراني خود از ركود اقتصادي در عرصه هاي صنعت و مهندسي، چاره رشد و شكوفايي مهندسي كشور را در تغيير روشهاي مديريتي ديده ، رأي سبز خود را به ميرحسين موسوي تقديم مي كنيم همچنين ضمن اعلام خدمتگزاري بيش از پيش خود به شما مردم شريف ، همگي را به شركت پر شور در انتخابات دعوت مي نماييم.
"اين من و تو حاصل تفريق ماست
پس تو هم با من بيا تا ما شويم
حاصل جمع تمام قطره ها
مي شود دريا بيا دريا شويم"
اسامی 125 مهندس و دكتر:
محمد هاشم ابراهيمي/ فرزاد احمدي/ حيدر اسكندرپور/ دکتر حسين اسكندري/ مريم اسكندري/ احمد اميد زاده/ زهرا اميرسالاري/ غلامرضا ايلان كشكولي/ حميد رضا بادآهنگ/ عظيم بازياري/ عباس بحراني/ هادي بدرود/ كاظم بدرود/ الماس بهارلويي/ قاسم بيات/ عباس پردل/ احسان پرويزي/ عبدالمهدي پرويزي/ حسنعلي پرهوده/ عليرضا پناه/ وحيد پويان/ فريد پويان/ مريم پويان/ يداله پيردهقان/ مجتبي پيش بين/ سارا پيشگر/ مجيد پيماني منش/ ابوطالب توانگر/ امين توانگر/ مريم توانگر/ رضا توانگر/ محمد باقر توانگر/ شيدا توكلي/ اسماعيل توكليان/ كريم جعفري زاده/ سجاد جعفريان/ علي جلالي/ علي اكبر جواني/ اميد چوپاني/ اكبرحسن زاده رستمي/ محمود حسيني/ احمد رضا خاكسبز/ عباس خداياري/ هادي خواجه/ حسين خواجه يوسفي/ محمد رضا خواستان/ ندا داودي/ علي دهقان/ محمد كاظم دهقان/ نبي اله دهقاني/ ابراهيم رحيمي نژاد/ عبد الرسول رزمجويي/ مهدي رزمي/ اسماعيل رسد/ نادر رشام/ مجيد رشيدي/ سيد هادي رضوي/ حسين رضوي فرد/ علي رفيعي/ كاووس رنجبر/ عظيم سعيد/ مجتبي سياوش پور/ سيد محمد مهدي شاه ميريان/ سيد احسان شاه اميريان/ غلامرضا شجاعي(برق)/ غلامرضا شجاعي(عمران)/ ايوب شفيعي/ سيد نظام الدين شمس عالم/ حسن صادقيان/ بهادر صحت فرد/ عليرضا صديقي/ قاسم صرافان/ علي اصغر طهماسبي/ عليرضا ظريفكار/ مرضيه ظريفكار/ علي ظريفكار/ رمضان عباسي/ ياسر عليجاني/ عليرضا عليزاده/ مجتبي عيسي خاني/ اعظم فاضل پور/ محمد كريم فاضل پور/ موسا فتحي/ فرشاد فراست/ فريد فراست/ امين فروغي/ حسين قبادي/ بابك قبادي/ محمد امين قرباني/ زبير كشاورز/ عليرضا كشاورز/ پيمان كشاورز/ خديجه كشاورز/ امين كشتكاري/ برهان كظيمي/ رضا محبي/ فرزاد محقق پور/ هژبر محقق زاده/ محمد محمدي/ سيد حسن محمدي/ محمود نيكنام/ آريا مختاري/ بابك مدارا/ شهرام مدبري/ ارشيا مرادي/ سلما مسلمي/ سهراب مشايخ/ مجتبي مصلحيان/ مجتبي معيني/ اسماعيل ملك زاده/ زهرا منظميان/ سيد كيانوش موسوي/ سعيده نجف زاده/ عليرضا نريمان/ كمال نصيري/ عليرضا نظرزاده/ نصراله نظري/ عبدالكريم نوذري/ اسماعيل نوروزي/ شهريار نياكان/ وحيد نياكان/ آرمين هدايتي/ مريم يزدان پناه/ عبدالرضا يزداني/ حسين يوسفيان/
در همین نزدیکیها باران آمد! و در چشمان مردم خسته از دروغ برقی میدرخشید که شاید بتوان امیدش نامید...
(برای بزرگ دیدن عکسها بر روی آن کلیک کنید)
خدا یارتان!
من رأی میدهم، تو رأی میدهی، شاید هم ندهی!!!!
یا حق
گمان مبر که به پایان رسید کار مغان
هزار بادهٔ ناخورده در رگ تاک است
میخواهم بحث را از اصلِ خودِ رأی دادن شروع کنم، یعنی که آیا واقعن باید در انتخابات شرکت کرد؟ و به صندوقهای رأی چشم امید داشت؟
البته روی سخن نه با آنان که آن را «تکلیف» خود میدانند که با آنانست که این را «حق» خود دانسته، خود را مجاز به استفاده یا عدم استفاده از این حق میدانند. نه آنست که کیفیت قائل شدن حقی برای کسی اینست که او را آزاد در استیفاء یا رد آن حق بدانیم؟ این با تکلیف فرقها دارد، که در تکلیف شما مجبورید و مکلَّف و چه جایِ اراده و آزادی است این مقام را؟!
با سالم به همهی دوستان
دوستانی که به اینجا هنوز سر میزنند، آیا انتخابات پیش رو را برای شهرسبز، شهر سلمان، شهر عرفان ،شهر علم و شهر غیره! مهم میدانند یا نه؟
یعنی هیچ کس هیچ نظری ندارد؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مدتی این مثنوی تأخیر شد
نشد که ادامه بدهم ولی اگر خدایمان یاری کند باز از سر خواهیم گرفت. تکیه کرده بودیم بر فرهنگ و درست و غلط، هرچه در ذهنمان میگذشت مینگاشتیم. باز هم بر همان راهیم و از علیم ِ رحیم مدد میجوییم. برای ورود، دوباره از دوستان خواهش گذشت و بخشودگی دارم اگر راه را به بیراه میروم و بیربط میانگارم و نمیفهمم آنچه را که در شهر میگذرد ولی بزرگان
بنام خداوند جان و خرد
براستی وقتی جمله خبری- توصیفی ِ من کازرونی هستم را به کار میبریم چه مفهومی را مراد میکنیم؟ یا وقتی در پی تعریفِ هویتی ِ خودمان نام های جغرافیایی را بر زبان میآوریم چه چیزی را واقعن تبیین کردهایم؟ چه فاکتورهای صریح و روشنی را در نظر داریم که اینگونه خود را شاخص میکنیم ؟ و این اوصاف ذهنی چگونه میتوانند حرکت کردنمان را طراحی کنند و چه کیفیتی را برای نوع عملکردمان رقم میزنند؟ آیا فرهنگ کازرونی یا حتی فرهنگ ایرانی به معنی واقعی معنایی را در بر دارد و اگر پاسخ مثبت باشد شاخصه های آن چیست؟ و...
بگو و بازهم بگو و از اینگونه بسیار ...
بنام حضرت دوست
گمان کنم که بد نباشد اگر یک نگاه اجمالی بر این چند وقتهی وبِ کازروننوشت بیندازیم و بدانیم که به چه سویی در حال رفتنیم. آنچه البته میآید نظر شخصی است و مصون از اشتباه نخواهد بود.
آنچه بزرگواران در این چند وقته گفته و نوشتهاند همگی ارزشمند و بسیار درخور تعمق است لکن یک نکته را دوستتر دارم که کاملن صمیمانه عرض کنم و آن اینکه بنظر میرسد که باید رسالت خود را بر این قرار دهیم که این صفحه جایگاهی باشد که مخاطب را به دیگرگونه دیدن و اندیشیدن ِ به مشکلات وا دارد و نگاهایی از جنس دیگر (فارغ از دغدغه های سیاسی ) را احیانن روبروی مسئولین شهرستان قرار دهد، وگرنه تنها پرداختن به گزارش مشکلات وظیفه ای است که از عهده نشریات شهرستان بر میآید و شاید حتی موفق تر و پر مخاطب تر. به گمان من این حیاط خلوت مجازی می تواند مکانی باشد برای عمیق تر، علمی تر و جامع تر نگریستن به امور و حتی آموزشگاهی میتواند باشد برای خوانندگانش.
دوستان بهتر میدانند که بزرگترین مشکل اساسی ما نه در شهرستان که در تمام کشور نیندیشیدن و حساب واقعه را قبل از وقوع نکردن است، در همهی عرصه ها، عمرانیش را همه به عینه و سریع میبینیم. فراموش نکنیم که ارزش ننهادن به دکترین ها نتیجهای جز شکست نخواهد داشت ، و البته این بی توجهای اخلاق ثانویه مجریان شده و ثمراتش را هم با تمام وجود احساس میکنیم. چیزی که در فرهنگ کشورهای پیشرفته تر درست عکسش را شاهدیم و اطلاع داریم که برای یک پروژه در هر سطحی ـ از گذاشتن یک سطل زباله کنار خیابان تا تنظیم سیاست خارجهشان ـ چه مطالعات (میدانی یا کتابخانهای) وسیعی را انجام میدهند و اینگونه احتمال زیان را به حداقل میرسانند و بهرهوری را به حداکثر. که البته این یک حکم محکم عقلی است و "محتاج جنگ نیست".
اگر قرار باشد در این مجال الکترونیک مدام رویهها را تذکر بدهیم و سلیقههایمان را مثلن برای شکل فلان خیابان یا ساخت فلان بنا و یا ... عنوان کنیم و طبق خوشآیندمان به فلان اداره یا نهاد تذکر دهیم، گمان میکنم بهتر باشد به فعالیت سیاسی جدی بپردازیم و برای بدست آوردن مسئولیتهایی در شهرستان کوشش کنیم، که با کسب چنین موقعیتهایی هم دیگر احتیاجی نیست به گفتن و گله کردن ـ و به طبع نشنیده ماندن ـ البته کار سیاسی ِ صرف لوازم خاص دیگری را میطلبد و آمادگیهای ویژه خود را میخواهد. و بیشک گاهی نیز لازم است و محتوم.
پس آنچه بهترین کارکرد میتواند برای زحمتی که دوستان میکشند باشد همان آموزش است که عرض شد، فعالیت فکری و نظری کردن و آن را به آن شیوه انجام دادن که کارگذاران خود را محتاج به آن بدانند، و احتمالن نسل در حال وارد شدن به عرصههای عملی را آماده نمودن و آنها را به کنه مشکلات آشنا کردن. کنهی که چون مایان هنوز معتقد و ایماندارند که هیچ نیست جز فرهنگ، فرهنگ، فرهنگ، با تمام شمولیت، پیچیدگیها و زیر و بمهایش. چرا که تا آدمها تغییر نکنند هیچ تغییری را شاهد نخواهیم بود. " إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ " به یاری حق نگارنده در مطالب بعدی در این راستا خواهد کوشید و منت پذیر دوستان خواهد بود اگر با راهنمایی های استادانهشان او را از سبیل خطا باز دارند.(این مطلب را ببینید)
یا حق
ارادتمند امین
من انسانم و آنچه مهمتر از من، تنها "من" است!
چند نوشته اخیر "کازرون نوشت "،از دیدگاه من داستان قدیمی و شاید همیشگی سنت و تجدد است با همه ابعادش که در عینیت میشود جنگ برجهای نیروگاه و یک بنای تاریخی، بدون هیچگونه قضاوتی امید دارم که کارشناسان به یک برایند مفید برای "من" برسند! بله تنها "من" منی که هر یک از شهروندان کازرونی میتوانند باشند.
آنچه میخواهم از نگاهی دیگر اینجا عنوان کنم اینست که در یکی از همین نوشته ها دوست عزیزمان عنوان کرده بودند که : با تحریک یک جانبه مردم با شعارهایی همانند "ارزش یک درخت بیشتر است یا ارزش جان یک انسان" و "رفاه و آسایش مردم مهمتر است یا نگهداری چند پاره سنگ" عملا قدرت اجرایی را از این سازمانها سلب و آنها را در مواجهه با مردمی قرار می دهند که وقتی به حقیقت ماجرا پی می برند، چون ابزار دست قرار گرفته اند خود مدعی و معترض روند بوجود آمده می شوند."
من با کلیت داستان کاری ندارم، ولی واژه «شعار» مرا به این گمان انداخت که نکند خدای ناکرده فراموش کرده یا کم توجه شده باشیم به این نکته که آنگونه سخنانی نتنها شعار نیستند که حقیقتهای غیر قابل مناقشه و اصول لایتغیرند . باید ایمان راسخ داشت و حتی یک لحظه هم شک نکرد که البته که جان یک انسان از تمام بناهای تاریخی ایران که نه, بلکه از تمام میراثهای تاریخی جهان گرانبهاتر و عزیزتر است و حتی این دو با هم قابل قیاس هم نیستند. تمام ارزش اینگونه پدیده ها به جهت بهایی است که انسان به آنها میدهد و از همه آنها پربهاتر البته خود اوست . همه چیز در اجتماع بشری شامل همین حکم است و نباید فراموش کرد که هر کجا این اصل شکسته شد بر انسان این اشرف مخلوقات آن میگذرد که از شر آن پناه میبریم به حضرت دوست.
دیگر نکته اینکه هیچ کداممان حق نداردیم با هیچ درجه و مقام و تخصصی، آنگاه که مردم رایشان به امری واقع میشود که مخالف نظر ماست مردم را متهم به تحریک شدهگی، اغفال و یا بازیچه قرار گرفتن، کنیم. چرا که هر چیزی برای آنهاست و اگر ما به گونه دیگر فکر میکنیم و خواست دیگر داریم، تنها میتوانیم نظرمان را بدهیم و از آن دفاع کنیم، و فراموشمان نشود که «اشتباه» جمعی مردم برای خودشان بهتر از هر «درستی» است که برایشان تصمیم گرفته شده باشد.
نمیدانم شاید من خیلی حساس شده باشم ولی باید به یاد داشت که یک اینچنین عدم توجه هایی در امور کلیدی و اساسی هرچند که کو چک باشند و در پس نظراتمان، میتوانند در دراز مدت یک فرهنگ عمومی خطرناک شوند و یا حتی شدهاند و باید با تذکرات همیشگی اندکاندک ریشهکنشان کرد.
با تشکر از حس مسئولیت تمام بزرگواران
امین
صدا نالندهتر پرسید «چه باید کرد؟ »
شاید هیچ پرسشی جانکاه تر از این صدای نالنده نباشد، بویژه آنگاه که درازای تاریخ را سرشار از این آوای غریب مییابی و تکرارش از هر گوشه تارخ و در میان هر جمعیت نالانی دیوانهات میکند و پاسخها را گونه گون میشنوی و هر کسی از ظن خود سرود خود را میخواند. اما چه چاره که "لا یمکن الفرار منه". به هیچ کجا نمیتوان سکینه یافت و هیچ قومی را گریزی و گزیری نیست از اینکه برای بهگشتن و نکو گردیدن و پاک بودن، هر سپیده دمان و شامگاهان بارها از خود بپرسد که «چه باید کرد؟»
و البته که این برای آنان است که « اینگونه » بودنشان را، بر نمیتابند و کژی و کاستی را در خود یافته و تا به «آنگونه شدنی » دست نیابند آرام نمیگیرند . یعنی که بیمار نخست بداند و بباورد که بیمار است و آنگاه خود را آنچنان دوست بدارد که خواهشش بهباشی و بهبودی شود. این چنین است که در پی پاسخ «چه باید کرد»ش هر کجا را سراغ میگیرد و هر آگاه را به یاری میطلبد و از هیچ کوشش باز نمیایستد که ماندن را جز مرگ نمیداند. بیمار میتواند شخص یا یک اجتماع باشد که من شخصن بر این باورم که اجتماع یک امر اعتباری است و این افرادند که عینیت دارند و واقعیاند و تمام مشکلات اجتماعی ما همان مشکلات بزرگ شده خودمان و بیرون ریختهی خود فرد است .آدمهای سالم خانواده های سالم و خانوادهای آرام شهری آرام و رو به پیش و شهرهای آینگونه کشوری آباد را خواهند ساخت.
بزرگان و عزیزان ! آنچه آمد، آمد تا بدانیم که بزرگترین گام برای یافتن چاره هر دردی ، آنست که درد را به درستی شناخت. "نصف العلاج تشخیص المرض" ، با یک تشخیص نادرست، اقدام به علاج نه تنها درد را بهبود نخواهد داد که باری است دو چندان و البته گاه صدچندان. امان، امان، امان از دانایی و باور کاذب. نابود میکند قوم را به آنجا میکشاند که آدم هر روزش را با یاد دیروزش به آخر میرساند، همان دیروزی که سرتاسر نکبت بود و درد و رنج، و ساده دل میخواست که به همین سادگی از آن فرار کند. تجربیاتی از این جنس را قوم ما بسیار کرده و خود در عمر کوتاهمان بسیار دیدهایم.
اکنون که برون رفت از مشکلات را در سطح شهرمان خواهانیم باید فراموشمان نشود که یک معرفت مقرون به حقیقت نسبت به کژی ها و کاستی های موجود باید یافت، و البته این دست نخواهد داد الا در مجموعه ادراک جمعی که عصر معرفتهای شخصی دیریست پایان یافته، انسان عصر پیش میپنداشت که سکّان را میتوان به دست یک ابرمرد سپرد و او بهتر میداند که شتر را کجا بخواباند. لکن امروزه روز همه چیز را همگان دانند و راهی جز به اشتراک گذاشتن دریافتهامان نداریم. یاد یک مثل انگلیسی افتادم میگوید "یک سر از یک کدو بهتر است ولی دوتا کدو از یک سر بهتر"
فعلن تا بعد
امین