بر اساس آنچه تا کنون گذشت.... و عکس بافت شهر در سال 1335انتخاب یک لکه از بافت تاریخی شهر کازرون برای ساماندهی قابلیتهای زیادی را نشان میدهد. یکی از این نمونهها میدان خیرات و عناصر شهری اطراف آن میباشد. که این عناصر با ارزش عبارتند:
_ بار انداز میدان خیرات
_ قهوه خانه باغک
_ مسجد جامع نو(شهدا)
_ قنات خیرات
_ مجموعه بازارها
_ آرامگاه میر عبدالله
اگر چه هر کدام از این عناصر شهری شامل چندین عنصر دیگر میشود مثل بازار که در آن کاروانسرا و میدانچه و چهارسوق و بازارچه قرار دارد که از حوصله این مقال خارج است. اینها هر کدام میتواند به جاذبه شهری تبدیل شوند و حتی کاربریهای آنها را با نیازمندیهای امروزی تطبیق داد. (در شروع دولت اصلاحات اين پیشنهاد را به شهردار وقت دادم و توجهش را به میدان خیرات (شهدا) جلب کردم اما او بولدوزر هوسمانی بدست گرفت و میدان را تخریب نمود و در تعارض با کارکرد میدان یک هیولا را – در میدان کاشت. در حالیکه میدان به عناصری احتیاج داشت که اغتشاش حاصل از ازدحام شهری را آرام کند و به نظم در آورد).
كازرون و قيام 30 تير(2)
در بخش اول مقاله »کازرونی ها و قیام 30 تیر« از نظر گرامیتان گذشت،ابتدا به ریشههای قیام 30تیر پرداخته شد آنگاه به تشکیل حزب ایران در کازرون اشاره گردید. حزبی که در آن روز توانسته بود افکار عمومی را به حمایت از دکتر مصدق فرا خواند و راه را برای حضور گسترده ی مردم در امور سیاسی هموار نماید. پس از آن به اوضاع کازرون و تأثیر حزب ایران در کازرون پرداخته شد و چندین سند که در آن مردم از دولت دکتر مصدق حمایت نموده بودند،ارایه گردید و در پایان نیز از اوضاع کازرون در آستانه قیام 30تیر خبر دادیم که این مبحث با ارایه یک سند که تحصن مردم کازرون در پشتیبانی از دولت دکتر مصدق در روز 18 تیر یعنی یک هفته قبل از واقعه 30تیر را مورد اشاره قرار داده بودیم، به پایان بردیم. اینک بخش دوم و پایانی این مقاله از نظرتان می گذرد:
مجلس هفدهم در 14تیرماه 1331 پس از دو ماه از افتتاحش آغاز به کار کرد.دکتر مصدق طبق سنت مجلس استعفا داد تا مجلس هفدهم آزادانه در انتخاب نخست وزیری اقدام نماید. در همین زمان که مجلسین(سنا-ملی)برای چگونگی تعیین نخست وزیر درحال رایزنی بودند،اوضاع در کازرون همچنان در حمایت از دکتر مصدق ادامه داشت. در روز 19 تیرماه کازرونی ها ضمن تعطیل کلیه مغازه ها و بازار شهر به حمایت از دکتر مصدق در تلگرافخانه شهر متحصن شدند.
اين شيخ نازنين شهر ما (عمادالدين) نيز غريب موجودي است، اگر اينقدر عزيز نبود، با يک کلمه «نه» هم خودش را نجات ميدادم، هم خودم را؛ خاصه اين روزها که بهشدت گرفتارم.
به هر حال من به کازروننوشت آمدم در حالي که براي نوشتن، چون جوانک 18 ساله محله بالايي که به خواستگاري دختر 14 ساله محلهپاييني رفته باشد، دست و دلم ميلرزد:
باز مي لرزد دلم، دستم
باز من ديوانهام، مستم
باز گويي در جهان ديگري هستم
هاي نخراشي بهغفلت گونهام را تيغ!
واي نپريشي صفاي زلفکم را دست
و آبرويم را نريزي دل
وي نخورده مست
لحظه ديدار نزديک است
« اخوان »
انگار نه انگار که پيش از اين يکصد و چهل مقاله و يادداشت، و چند کتاب(آماده چاپ) نوشتهام. و عجب حکايتي است اين حکايت شيخ و کازرون و کازرونيهاش.
تقريباً همه سالهاي درس و مشق _ از ليسانس تا دکتري _ با وجود همه گونه وسوسه و توصيه، نه در سطح رساله که در حد يک مقاله نيز درباره کازرون ننوشتهام. به استثناي خاطرهاي از کودکي در ويژهنامه روز جهاني کودک در نشريه سلام جنوب. با اينحال نه قصد نوشتن چيزي در اين باره دارم و نه بدون هرگونه تعارفي دانشش را. و مهمتر اينکه هنوز تکليف خود را با اين حکايت کازروننوشت نميدانم. اگر چه ميدانم که قرار است کازرونيهاي شهر و مقيم ديگرشهرها با هدف پيشرفت و رفع كاستيهايش بنويسند و همانديشي كنند.
انصافاً نوشتن در باره کازرون دشوار است، براي چون مني که نه تنها مهمترين مسالهاش بلکه مسئله فرعياش را نيز در زادگاه و پرورشگاهش جست و جو نميکند و هويت را به عنوان اصليترين مساله نه در ديروز و باستان، نه در طبيعت و جغرافيا، نه در لهجه و معماري که در امروز و فردا و انديشه خويش ميجويد و میجويد "رويينتني که راز جاودانگياش اندوه عشق غم و تنهايي بود."
نميدانم چه بايد بنويسم، بهجز حرفهايي از اين دست که ناخواسته شيفتهگان شهر سبز را بيازارم و دوستانم را. با اين همه خوانندگان نزديک ميدانند و از خوانندگان دور ميخواهم که بپذيرند من نيز زيستهام نصيحت شيخ اجل را که:
به جان زندهدلان سعديا که ملک وجود نيرزد آنکه دلي را ز خود بيازاري
پس تا آنجا که ميشود اين نوشتهها را نه در مقابل نوشتههاي خويش که در کنار و حاشيه آن بنگرند. و اين را نيز پنجرهاي ديگر ببينند؛ حتا اگر منظرهاش نه به ميلشان باشد. چون من که از پنجره، شما را به احترام و آرام مینگرم منظره شما را که شايد به ميل من هم نيست.
از رنجي خستهام که آن از من نيست برخاکي نشستهام که آن از من نيست
با نامي زيستهام که آن از من نيست از دردي گريستهام که آن از من نيست
اين فعلا باشد تا هفتههای آينده که باز هم در باره کازروننوشت خواهم نوشت.
بخش دوم از مبحث هويت معماري در اين وبلاگ را بعدا تقديم خواهم کرد. اما به مناسبت نامگذاريهاي اخير http://salmancity.blogfa.com/post-22.aspx
برخي از اماکن شهر، لازم دانستم اين بخش از مبحث هويت را زودتر مطرح کنم. دوستاني که مطالب پيشين را نخوانده يا نسبت به آن حاضرالذهن نيستند، ميتوانند با کليک روي نام اينجانب در حاشيه وبلاگ به نوشتههاي پيشين دسترسي يابند.
هويت(3)
يکي از جلوههاي مهم هويت هر منطقه، نامهاي اماکن و مناطق، خيابانها، مراکز، مدارس، فروشگاهها و غيره است اين نامها به خوبي نشان از پيشينه و تاريخ و هويت يک منطقه دارند. هم جزيي از شاخصههاي يک شهراند و هم بهترين مبلغ هويت و ويژگيهاي فرهنگي موجود در هر منطقه[1] در اينجا قصد دارم به اختصار اين موضوع را مطرح کرده و براي هر کدام مثالي بياورم. اميدوارم ديگر دوستان نيز موارد مطرح شده را به نقد بکشند و پيشنهادات خود را مطرح نمايند و به تکميل اين بحث کمک کنند
نامهاي اماكن را ميتوان به چند دسته کلي تقسيم کرد. شايد مهمترين آنها عبارت باشند از:
الف، نامهاي جغرافياي:
نام بسياري از روستاها، مناطق، کوهها، رودها و ... نامهايي هستند که از فرط قدمت، زمان پيداييشان نامعلوم است و گاه حتي معني و مفهوم آنرا به درستي نميدانيم اما اين نامهاي چندهزارساله به دلايل بسيار داراي ارزشاند که مهمترين آنها ذکر اين نامها در منابع و متون و کتيبههاي کهن است. حتي در بسياري از موارد ميتوان با کمي دقت در نامهايي از اين دست بسياري از ويژگيهاي آن مکان، چون دوره پيدايي، گرمسير و سردسير بودن، حضور يک قوم يا يک جريان تاريخي در يک منطقه را به درستي شناخت. اين مورد را به دو دليل مطرح ميکنم: يکي براي جلوگيري از تغيير نامهاي موجود و ديگري براي استفاده از اين نامها در اماکن شهري. براي مثال نام اکثر شهرهاي ايران (حتي کازرون) را ميتوان در ميان خيابانهاي تهران و نيز نام شهرهاي فارس را در مرکز استان يافت. پس بسيار درست مينمايد اگر مثلا نام شهرهاي تابع چون خشت و بالاده و يا روستاهايي چون دوان و بليان يا بيشاپور و سرمشهد و دشت ارژن را در نامهاي خيابانها و کوچههاي کازرون ببينيم.
نکته مهم ديگري که در اينجا لازم است مورد توجه قرار گيرد، عدم تغيير نامهاي کهن است. براي مثال هيچ دليلي براي تغيير نام چنارشيجان(که در متون کهن به همين شکل آمده است و به غلط در اين اواخر شاهيجان نوشته ميشد) وجود نداشته است. نمونه ديگر نام کاسگان است که بي شک نسبتي با يکي از کهنترين اقوام ايراني(کاسها)دارد، به اضافه "گان" که پسوند مکان است و در ديگر نامهاي منطقه هم ديده ميشود. تغيير اين نام کهن به گلستان به گمانم ظلمي است به پيشينه چندهزار ساله اين روستا.
ب، نامهاي شخصيتها و نام آوران برجسته (کهن و معاصر):
با عرض پوزش از ....
عدم ارسال تصویر هوایی بافت شهری به همراه مطالب 2/5/85 به دلیل کمی ظرفیت خط اینترنت بود. معتقدم که ارائه تصاویر علاوه بر تنوع از ارائه مطلب صرف موثرتر است. با رویت عکس سال 1335 و 1368 میتوان دریافت که مردم بدون اینکه از مراکز قدرت هدایت شوند چگونه واحدهای همسایگی. فضاهای عمومی شهر (مراکز محله ها میدانها )و عناصر مربوطه آنها را بنا نهادند.
قدر مسلم ارائه این دو عکس در واقع ارائه قابلیت های شهری کازرون میباشد و اثبات اینکه این قابلیت ها از دیر باز وجود داشته اند. به اعتقاد من از یک طرف این قابلیتها آنقدر جاذبه داشته که شهروند امروزین نمیتواند آنرا رها کند. و قرار هم نمیگیرد. عدم قرارش هم از نوع عشقی نیست. که مرثیهیی یا ترانهیی بخواند و آرام بگیرد. بلکه نوعی احساس وجدان برای تامین نیازمندیهای خود و شهروندان و احساس وظیفه و شرمساری در مقابل گذشتگان و پدران خود که فضای شهری کازرون در زمان حیات خود چنان ساخته بودند که همه شهروندان نیازمندیهایشان تامین و ارضا میشدند. و از طرف دیگر اینکه وظایف ما در مقابل حفظ این قابلیتها چه میباشد، مسئلهای است که فکر همه شهروندان را به خود جلب کرده و بدون اغراق جای تشکر است.
ملاحظه میشود که جهاتی بنا بدلایل معیشتی در ساخت شهر کازرون مورد عنایت بوده که باعث شده شهر بهصورت ارگانیک رشد نماید. بر این اساس میباید پتانسیلهای شهری (قابلیتها) را شناسایی و بر اساس اولویتبندی دسته بندی و ارزش گذاری نمود.
با معلوم شدن ارزش هر کدام میتوان تصمیم گرفت که آیاساماندهی شود و یا احیا شود. یادمان باشد که با ساماندهی هر کدام از ارزشهای بصری شهر کازرون پایدارتر میشود و عناصر مرتبط با آن هویت مییابد. تا جايیکه تشعشع این ارزش ساماندهی شده و یا احیا شده در شهر و حوزه نفوذ آن با عناصر دیگر شهری مرتبط با آن ارزش و دگر گونی به وجود آمده در فضای شهری حتی جهات توسعه پایدار شهر آینده را به صورت منطقی مشخص میسازد.
در واقع با ساماندهی عناصر با ارزش شهر کازرون علاوه بر مشارکت دادن این عناصر در ساخت شهر آینده جاذبه شهری تقویت گردیده و بافت شهری فرسوده شاداب میگردد و فضای شهری تلفیق شده جدید شهروند امروز همچون دیروز ارضا میگردد.
مثالهایی از این باب را در فرصت بعدی ارائه خواهم نمود.
امروزه جايگاه اسناد و آرشيوهاي ملي كه حاوي منابع دست اول و مستندي براي پژوهشاند بر كسي پوشيده نيست. اين اسناد در پژوهشهاي تاريخي به ويژه تاريخهاي محلي _ آنجا كه منابع كتابي كمتر به كمك محققين مي آيند _ گاه تنها منابع معتبر شمرده ميشوند. براي جمعآوري و نوشتن هر نوع مطلبي در باره تاريخ و فرهنگ شهرستان كازرون با آن پيشينه فرهنگ سازنده در فارس و ايران _ بهويژه در دوره معاصر _ بايگاني عظيم سازمان اسناد ملي منبعي غير قابل چشمپوشي است. اين اسناد كه تنها در بخش فهرستشده آن حدود 270 پرونده و سند را تشكيل ميدهد علاوه بر آنكه بخشهايي پنهان از تاريخ معاصر كازرون را به نمايش ميگذارند، چراغ راهي براي برنامهها و طرحهاي امروز و فرداي اين منطقه نيز شمرده ميشوند. برآنيم تا ضمن معرفي برخي از موضوعات و اسناد، راهكارهايي نيز براي استفاده بهينه از اين اطلاعات براي بهرهبرداريهاي فرهنگي ارائه كنيم. در ابتدا و به مناسبت اين ايام، متن تلگراف شهردار وقت كازرون به وزارت كشور را كه نشان از حساسيت مردم كازرون نسبت به مهمترين جريان سياسي آن زمان است را با هم مرور ميكنيم:
"از ديروز تا كنون به منظور ابراز پشتيباني از جناب آقاي دكتر مصدق تعطيل عمومي اعلام، حتي دكاكين نانوايي و قصابي بسته شهر و دواير در مضیقه، تمام طبقات در تلگرافخانه متحصن. مستدعي است به متحصنين جواب مساعد صادر كه دكاكين باز و اعتصاب خاتمه يابد. شهردار كازرون، اميرعضدي 19/4/31"
خديجه فهيمي فر(كارشناس اسناد سازمان اسناد ملي)
نگاهی تازه به شاپور داشته باشیم
چند روز پیش در اینجا (استرالیا)مطلبی در مورد یک مجسمه خواندم و به خودم گفتم که ما چقدر نسبت به شهر و مجسمه شاپور بی تفاوت هستیم. بله این عکس متعلق به کپی مجسمه کوروش کبیر است که در پارک المپیک سیدنی نصب شده و سالیانه یک میلیون نفر از آن بازدید می کنند.
بحث توریست در مبحث اول به کلیات این صنعت پرداخت در ادامه می خواهیم با آشنا شدن با کشورهای الگو که با سیاستهای کشور ما مطابقت دارند و مورد توجه مسئولین می باشند بپردازیم.
اولین کشور مسلمان که این روزها در تمام کشور مورد بحث در خصوص الگو گرفتن جهت توسعه در ایران می باشد ما لزی است که جهت آشنائی بیشتر بصورت خلاصه نگاهی به وضعیت اقتصادی –اچتماعی این کشور پرداخته و بعد در ادامه صنعت توریسم در این کشور می پردازیم:
مالزی کشوری است درنزدیکی خط استوا در جنوب شرق آسیا این کشور دارای 25 میلیون نفر جمعیت و متشکل از سه نژاد مالی – چینی و هندو است و کمتر از% 10 از نژادهای دیگر با هم یک زندگی مسالمت آمیز دارند.
زبان رسمی در این کشور زبان انگلیسی است ولی مردم به مالی – چینی و هندو هم صحبت می کنند آب و هوای مالزی گرم و مرطوب است و به خاطر شرایط آب و هوائی دارای طبیعت سر سبزی می باشد . کشور مالزی در منطقه حاصلخیز جنوب شرقی با معادن سرشار زمینی و زیر زمینی خود از دیر باز مورد توجه قدرت های سیاسی واقتصادی بزرگ بوده است.
اسلام در قرن 15 میلادی وارد مالزی شد و باعث ایجاد تحول در تمام منطقه گردید و باعث شد اقوام مختلفی به تدریج به مالزی مهاجرت کنند. امور اسلامی دراین کشور بوسیله شورای ملی امور اسلامی متشکل از نمایندگان ایالات و نمایندگان پادشاه به ریاست نخست وزیر بحث و بررسی می شود ودر این شورا کمیته فتوا که یکی از ارگانهای این شورا است وظیفه ارائه فتوا را به عهده دارد.
مالزی از سال 1826 تا 1957 تحت حکومت انگلستان بود و در همان سال 1957 مستقل شد ولی این کشور تحت حکومت پادشاه هان محلی و خوانین اداره می شد.
تا قبل از سال 1981 ( مصادف با نخست وزیری مهندس موسوی در ایران) مالزی کشوری فقیر با جمعیت حدود 15 میلیون نفر و 3 میلیون آواره در کشورهای دیگر که همه مشغول کارهای پست بودند وآمارها از % 50 فقر در آن زمان هم صحبت می کند.
با روی کار آمدن ماهاتیر محمد سیاست کشور درجهت جذب سرمایه گذاری خارجی در کشور سوق گرفت.و کار از صنایع کوچک شروع شد . با اوج گرفتن جنگ ایران و عراق و شرایط دیگر مالزی شروع به برنامه ریزی در خصوص جذب توریست نمود تاحدود سال 1990 مالزی کشور جذابی برای توریست ها نبود اما دولت با تبلیغات وسیع سعی در جذب توریست نمود. و توانست رشد %55 را دراین صنعت ایجاد کند. واز این طریق 2 میلیون شغل ایجاد کند.
جالب این است در ایران 2000 دفتر تور و آژانس مسافرتی داریم که در سال 2004 -2005 فقط 700 هزار توریست را جذب کرده اند اما در مالزی 199 دفتر مسافرتی وجود دارد که در سال 2004 توانسته اند 16 میلیون نفر را جذب کنند.
یکی از نکات جالب توریستهای مالزی جمعیت 3 میلیون نفری اعراب بازدید کننده از این کشور است که بطور متوسط هر نفر 5 هزار دلار در مالزی هزینه می کنند.
درمالزی سالانه 60 میلیون دلا ر صرف تبلیغات جذب توریست می شودو در سال گذشته درآمد حاصله از توریست 8 میلیارد دلار بوده است. البته دولت جهت سال 2007 برای ۲۲ میلیون توریست برنامه ریزی کرده است و در آمد 12 میلیارد دلار را پیش بینی کرده اند.
طبق آمار كشورهای برونئی دارالسلام با ۹/۵۲ درصد، اندونزی ۸/۴۴ درصد، هنگ كنگ ۷/۲۶ درصد، هند ۴/۲۵ درصد، فرانسه ۳/۵۳ درصد، تایلند ۵/۲۳ درصد، استرالیا ۱/۲۳ درصد و آمریكا با ۴/۱۸ درصد بیشترین گردشگران از مالزی را به خود اختصاص داده اند. در ۱۰ ماه نخست سال ۲۰۰۵ گردشگران كشورهای ژاپن با ۳/۹ درصد، انگلیس ۲/۸ درصد، آلمان با ۲/۸ درصد، كره جنوبی با
۷/۷ درصد و تایوان با ۹/۶ درصد از جمله دیگر گردشگرانی بوده اند كه از این كشور دیدار كرده اند.
حکومت فدراسیون مالزی پادشاهی مشروطه انتخابی است. پادشاه مالزی توسط شورای پادشاهان (متشکل از سلاطین 9 ایالت مالزی) انتخاب می شود. پادشاه برای یک دوره پنج ساله انتخاب می شود. پادشاه مالزی رییس کشور است و طبق قانون اساسی نخست وزیر را با تصویب پارلمان منصوب می کند.
نخست وزیر مالزی رییس بوده و مسئول امور کلی مملکت اعم از امور سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و ... می باشد.
نکته: با توجه به حضور تعداد بسیار کازرونی مقیم امارات حداقل کاری که می شود انجام داد مثل شیراز که هر از مدتی یک خواهر خوانده و ... ... پیدا می کند با کمی رایزنی و شرایط کاملا مساعد کازرون در فصل بهار قسمتی از اعراب را به کازرون دعوت نمود و یک زمینه حضور بیشتر را مهیا نمود.ا لبته این موضوع
از دست مبارک مسئولین شهر بر می آید که ضرورت انجام آن یکی از نیازهای حق این شهر می باشد و همچنین همکاری همشهریان فهیم که خود را با شرایط و زمان حاضر بیشتر تطبیق دهند.
در بخشهای دیگر که بیشتر با مالزی آشنا خواهیم شد خواهید دید که در ایران و بالخص کازرون چه فرصتهائی برای جذب توریست وجود دارد.
مکان یابی شهری
قدر مسلم اصلی ترین عامل تعیین کننده جهت مکان یابی برای سکونت گاه بشر از اولین تمدن تا چند قرن گذشته « آب » بوده است. به عبارتی اکثریت تمدنها در کنار رودخانه ها شکل گرفته است . رودخانه ها برای شرب ٬آبیاری زمینهای کشاورزی ٬صید ماهی و حمل و نقل همیشه مورد توجه بوده است . دیگر عوامل تعیین کننده در مکان یابی سکونت گاهها ٬ اقلیم مناسب هم از نظر حاصلخیزی زمین و هم نوع آب و هوا جهت تأمین آسایش زندگی بشمار می رفته است . یعنی اینکه از دیرباز انسان برای تعیین محل زندگی خود تابع عوامل طبیعی و محیطی بوده است .
اما امروزه روز این عوامل طبیعی نمی توانند برای تصمیم گیری انسانها در انتخاب سکونت گاهشان محدودیت ایجاد کنند . چرا که انسان امروزی با استفاده از تکنولوژیهای مدرن روز در هر مکانی قادر است تا حدود زیادی شرایط زندگی را برای خود ایده آل نماید . با حبس آب در پشت سدها و یا حفر چاههای عمیق چند صد متری آب مورد نیاز تأمین می گردد٬ مایحتاج زندگی از سوی تأمین کنندگان و از طریق راههای ارتباطی به دست مصرف کننده می رسد ٬شرایط آسایشی برای گذران زندگی نیز با استفاده از امکاناتی نظیر برق و لوازم برقی و تکنولوژی روز مهیا می شود و .......
بدون شک رودخانه شاپور در تأسیس و شکل گیری شهر بیشابور به همان دلایل فوق الذکر ٬ نقش مهمی را ایفا می نموده است . اما انتخاب محل فعلی شهر کازرون توسط پیشینیان بعنوان یک سکونت گاه دائمی جای تأمل بسیار دارد . برخی از ویژگیهای اقلیمی کازرون که شاید در انتخاب محل زندگی توسط قدما تعیین کننده بوده را می توان چنین نام برد .
۱- محل فعلی دقیقاْ در مرز زمینهای حاصلخیز و مستعد کشاورزی انتخاب شده است .
۲- جهت باد غالب (از غرب به شرق) و عبور آن از روی رودخانه و باغات احتمالی آن زمان برای تعدیل گرمای محیط شاید مد نظر بوده است .
۳- ساختار زمین کازرون از استحکام قابل توجهی برای ساخت و ساز برخوردار است .
۴- شیب طبیعی شهر به گونه ای است که حتی در بارانهای معروف هفت شبانه روزی کازرون ٬ سیل گیر نیست .
۵- شرایط آب و هوائی منطقه از نظر رشد و نمو گیاهانِ با سازگاریهای متضاد ٬ منحصر به فرد است . ( قابل توجه صاحب منصبان کشاورزی و اقتصاد کازرون ؟!)
۶- از منظر دیگر شرایط آب و هوائی منطقه به شکلی است که طبیعت کازرون با تقویم شمسی کاملاْ تطابق دارد . یعنی کمتر منطقه ای را در کشور می توان یافت که طبیعت آن دقیقاْ با آغاز سال نو ٬ متحول شود . تحول طبیعت همسایگان جنوبی کازرون در اسفند ماه و همسایگان شمالی در اردیبهشت ماه اتفاق می افتد . ( قابل توجه دست اندرکاران صنعت توریسم کازرون ؟؟!!)
اما باید بدانیم که در محل فعلی نه رودخانه ای وجود داشته و نه چشمه جوشانی . پس آنها چگونه آب مورد نیاز شرب و کشاورزی خود را تأمین می نموده اند ؟ از طرفی در چنین منطقه گرم و خشکی با دمای بالای ۵۰ درجه سانتیگراد در تابستان ( این بار قابل توجه مسئولین محترم هواشناسی کازرون جهت کالیبره کردن دستگاه دماسنجشان ؟؟؟!!!)٬ چگونه زندگی را برای خود آسان نموده ٬ در کمال آسایش زندگی می کرده اند ؟ آنهم در شهری که میزان حرارت زمین آن به حدی است که ظرف چند سال اخیر توسط سازمان انرژیهای نو جزء ۱۰ شهر کاندید برای تولید برق به روش زمین گرمائی قرار گرفته است .
به راستی آنان چگونه همانند انسان مدرن امروزی بر عوامل محدود کننده طبیعت فائق آمده و به منظور امکان استفاده از ویژگیهای منحصر به فرد منطقه ٬ چه مکانیزم و راه حلی را برای حل مشکلات دما و آب اتخاذ کرده بودند ؟ و مهمتر اینکه چرا ما دقیقاْ در همان محل و با همان شرایط اقلیمی و با اینهمه امکانات برودتی ٬ گاه از شدت گرما بی تاب شده و در حسرت آسایش آن زمانیم ؟
در بحث های آینده به اصول مهندسی به کار رفته در عمران شهری توسط کازرونیان قدیم و مقایسه آن با وضعیت موجود خواهیم پرداخت .
باسمه تعالی
وقتی سالها پیش اتوبان بیرمنگام به لندن ساخته شد٬ پیش بینی اقتصاددانان این بود که هزینه انجام شده پس از هفت سال برگشت داده می شود. به عبارتی پس از هفت سال کل هزینه ها مستهلک میشود. با بهره گیری از اتوبان دو اقتصاددان مجددا پروژه را بررسی کردند. آنان ارزش وقتی را که از مسافران صرفه جویی می شد٬ استهلاک کمتر اتومبیل ها٬ تصادفات کمتر و شاخص هایی از این دست را مبنا قرار دادند و متوجه شدند که سه و نیم سال پس از بهره گیری از اتوبان هزینه ها مستهلک شده و دو برابر بهتر از انتظار بررسی اولیه پروژه توجیه اقتصادی داشته است.
محور جدید کازرون – ارژن که حدود چهل کیلومتر کازرون را به شیراز نزدیک تر میکند خروج جدی کازرون از بن بست است و بی شک به نسبت خود بسیار بیشتر از اتوبان یاد شده برای آن دو شهر موثر واقع خواهد شد.
با توجه به افزایش روز افزون مسافران نوروزی نسبت به سالهای قبل و نبود امکانات مناسب جهت برآورده شدن اتنظارات مختلف مسافران در این ایام چند برابر مسافرانی که به شهر ما سرازیر می شوند راهی گناوه٬ بوشهر و دیگر شهرهای مرزی جنوب و شرق استان بوشهر شده و عمده این مسافران از پانزده کیلومتری حاشیه کازرون گذشته و وارد شهر سبز نمی شوند .حال با این امید که پایان سال هشتاد و شش آغاز بهره برداری از محور ارژن – کازرون باشد٬ در آن صورت شهر ما احتمالا با بحران جدی در ارائه امکانات مناسب مواجه می شود. و این مشکلات تنها به نوروز محدود نمی شود٬ بلکه مشمول تمامی ماه های سال نيز می گردد.
فرخ شاد
در حالی که جوانان شهر از داشتن کمترین مکان عمومی برای دور هم نشستن و گفت و گو و مطالعه محروم بودند، شهر پر بود از مکانهای متروک. امامزاده و مسجد و غیره. در آن سالها (1365- 1366)بی توجهی بیشتری به این اماکن می شد و یکی پس از دیگری درحال تخریب بودند. همان سال تخریب بنای کهن میرعبدالله(جنب کتابخانه قايم) آغاز شده بود و گنبدش را فرو ریخته بودند. آن زمان دانشجوی ادبیات فارسی دانشگاه تهران بودم و در سفری متوجه این موضوع شدم و بلافاصله به لطف فرشاد فرشته حکمت که آنزمان با روزنامه اطلاعات همکاری داشت در ضمیمه اطلاعات فارس مطلبی با عنوان "میراث فرهنگی کازرون را حفظ کنیم" به چاپ رساندم و در آن به تخریب این ابنیه و نیز نابودی شیرهای سنگی اعتراض کردم. این اولین نوشته منتشرشده از من بود و خوشبختانه انعکاس خوبی یافت و از طرف مسوولین فرهنگی کشور و نیز سازمان یونسکو نسبت به تخریب این اماکن اعتراضاتی صورت گرفت و کار تخریب متوقف شد.
چندسال بعد در سالهای 1371پیشنهاد گرداوری و ایجاد موزه سنگ را با دوست گرامی آقای محمدحسین شریف که تازه مسوولیت اداره اوقاف کازرون را پذیرفته بود مطرح کرده و به این منظور حمام ملا آقا بابا را پیشنهاد دادم. کار پاکسازی حمام شروع شد اما به دلایلی کار متوقف ماند. پیشنهاد دیگرم به ایشان تعمیر برخی امامزاده های متروک و استفاده از آن اماکن به عنوان مکان و پاتوقی برای روزنامه خوانی و گفت و گو بود. این امر خوشبختانه محقق شد. و بنای مشهور به امامزاده میرعبدالله (واقع در کوچه کنار مسجد جامع نو ) مورد مرمت قرار گرفت.
پس از انجام کارهای لازم و خریداری تعدادی میز و صندلی بالاخره در تاریخ1/5/1372 این مکان با حضور چندتن از دوستان و برخی از مسوولان فرهنگی شهر افتتاح گردید. خوشبختانه مسوولین بعدی اداره اوقاف نیز نگذاشتند این مکان تعطیل شود و هم اکنون نیز یکی از کانونهای فعال فرهنگی برای جوانان شهر است. شاید اگر در همان سالها بسیاری دیگر از اینگونه اماکن نیز تعمیر ساده ای شده بود و محل رفت و آمد جوانان می شد بسیاری از انها اکنون از نابودی نجات یافته بود.
آیا اکنون نیز نمی توان با هزینه اندکی در سطح شهر، دست کم در هر محله، از اين نوع بناهاي متروک مکانهای مشابهي ايجاد کرد؟
بگو و بازهم بگو و از اینگونه بسیار ...
بنام حضرت دوست
گمان کنم که بد نباشد اگر یک نگاه اجمالی بر این چند وقتهی وبِ کازروننوشت بیندازیم و بدانیم که به چه سویی در حال رفتنیم. آنچه البته میآید نظر شخصی است و مصون از اشتباه نخواهد بود.
آنچه بزرگواران در این چند وقته گفته و نوشتهاند همگی ارزشمند و بسیار درخور تعمق است لکن یک نکته را دوستتر دارم که کاملن صمیمانه عرض کنم و آن اینکه بنظر میرسد که باید رسالت خود را بر این قرار دهیم که این صفحه جایگاهی باشد که مخاطب را به دیگرگونه دیدن و اندیشیدن ِ به مشکلات وا دارد و نگاهایی از جنس دیگر (فارغ از دغدغه های سیاسی ) را احیانن روبروی مسئولین شهرستان قرار دهد، وگرنه تنها پرداختن به گزارش مشکلات وظیفه ای است که از عهده نشریات شهرستان بر میآید و شاید حتی موفق تر و پر مخاطب تر. به گمان من این حیاط خلوت مجازی می تواند مکانی باشد برای عمیق تر، علمی تر و جامع تر نگریستن به امور و حتی آموزشگاهی میتواند باشد برای خوانندگانش.
دوستان بهتر میدانند که بزرگترین مشکل اساسی ما نه در شهرستان که در تمام کشور نیندیشیدن و حساب واقعه را قبل از وقوع نکردن است، در همهی عرصه ها، عمرانیش را همه به عینه و سریع میبینیم. فراموش نکنیم که ارزش ننهادن به دکترین ها نتیجهای جز شکست نخواهد داشت ، و البته این بی توجهای اخلاق ثانویه مجریان شده و ثمراتش را هم با تمام وجود احساس میکنیم. چیزی که در فرهنگ کشورهای پیشرفته تر درست عکسش را شاهدیم و اطلاع داریم که برای یک پروژه در هر سطحی ـ از گذاشتن یک سطل زباله کنار خیابان تا تنظیم سیاست خارجهشان ـ چه مطالعات (میدانی یا کتابخانهای) وسیعی را انجام میدهند و اینگونه احتمال زیان را به حداقل میرسانند و بهرهوری را به حداکثر. که البته این یک حکم محکم عقلی است و "محتاج جنگ نیست".
اگر قرار باشد در این مجال الکترونیک مدام رویهها را تذکر بدهیم و سلیقههایمان را مثلن برای شکل فلان خیابان یا ساخت فلان بنا و یا ... عنوان کنیم و طبق خوشآیندمان به فلان اداره یا نهاد تذکر دهیم، گمان میکنم بهتر باشد به فعالیت سیاسی جدی بپردازیم و برای بدست آوردن مسئولیتهایی در شهرستان کوشش کنیم، که با کسب چنین موقعیتهایی هم دیگر احتیاجی نیست به گفتن و گله کردن ـ و به طبع نشنیده ماندن ـ البته کار سیاسی ِ صرف لوازم خاص دیگری را میطلبد و آمادگیهای ویژه خود را میخواهد. و بیشک گاهی نیز لازم است و محتوم.
پس آنچه بهترین کارکرد میتواند برای زحمتی که دوستان میکشند باشد همان آموزش است که عرض شد، فعالیت فکری و نظری کردن و آن را به آن شیوه انجام دادن که کارگذاران خود را محتاج به آن بدانند، و احتمالن نسل در حال وارد شدن به عرصههای عملی را آماده نمودن و آنها را به کنه مشکلات آشنا کردن. کنهی که چون مایان هنوز معتقد و ایماندارند که هیچ نیست جز فرهنگ، فرهنگ، فرهنگ، با تمام شمولیت، پیچیدگیها و زیر و بمهایش. چرا که تا آدمها تغییر نکنند هیچ تغییری را شاهد نخواهیم بود. " إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ " به یاری حق نگارنده در مطالب بعدی در این راستا خواهد کوشید و منت پذیر دوستان خواهد بود اگر با راهنمایی های استادانهشان او را از سبیل خطا باز دارند.(این مطلب را ببینید)
یا حق
ارادتمند امین
برای پیشرفت در هر زمینه ای قبل از آنکه به تزریق منابع و امکانات بپردازیم باید موانع را شناسایی و رفع نماییم. چرا که در غیر اینصورت بسیاری از منابع و امکانات ما به هدر خواهد رفت. بنظر نگارنده و بنا به تجربه ۲۲ سال خدمت در مناطق مختلف، مانع اصلی رشد کازرون و اصولا هر منطقه دیگری، در همه زمینه ها، نه مسئولین هستند، نه فرهنگ مردم و نه ..... ( که البته شاید در جای خود بی تقصیر هم نباشند اما مانع اصلی نیستند). مانع اصلی فقط یک چیز است و آن هم نبود ارتباطات است ...! فکرتان به جاهای بد نرود، منظورم پارتی بازی و ... نیست. حتی منطورم رسانه های جمعی و مطبوعات هم نیست ! خیلی ساده است، منطورم راه است. البته صرف داشتن راه موجب توسعه نمی شود بلکه راهی زمینه توسعه خواهد شد که منطقه را در مسیر عبور سایر مناطق قرار دهد. در یک جمله اینکه باید کازرون را از بن بست حارج ساخت. چرا که منطقه ای که محل عبور نباشد در همه زمینه ها عقب می ماند، حتی در زمینه فرهنگی.
امروز هیچ کس تا مجبور نباشد (یعنی کاری نداشته باشد) گذرش به کازرون نخواهد افتاد، بنابراین تبادل سرمایه، تبادل علم و تبادل فرهنگ و ... همه در گرو خروج کازرون از بن بست می باشد.
بنابراین برای همه دلسوزان کازرون باید اولویت اول خروج شهرستان از بن بست باشد. اما توجه داشته باشیم تنها اتمام جاده کازرون به شیراز مشکل خروج از بن بست را حل نخواهد کرد. با توجه به احداث آزاد راه عسلویه - فراشبند - شیراز باید از هم اکنون به فکر دو محور ارتباطی مهم که در آینده برای کازرون حیاتی خواهند بود باشیم.
اول: دو خطه کردن محور کازرون - کنارتخته و به ویژه عملیاتی شدن تونل بناف، چرا که استان بوشهرآزاد راه بوشهر - دالکی را اجرا و ادامه آ ن تا کنارتخته را در برنامه خود دارد.
دوم: احداث جاده مناسب بین کازرون و فراشبند است تا بتواند سهم کازرون را از ترافیک آزاد راه عسلویه - فراشبند - شیراز بگیرد.
نکند فردا روزی بازهم در حسرت باشیم که چرا کازرون پیشرفت نمی کند. شک نکنیم که هر کس آینده نگر نباشد، در بن بست خواهد ماند. والسلام.
در یادداشت قبلی مشکلات کازرون را در چهار گروه فرهنگی اجتماعی اقتصادی عمرانی تقسیم کردم و مروری کوتاه بر آنها صورت گرفت. در این نوشته پیش از آن که به مباحث جزیی تر هریک از گروه های چهارگانه ورود پیدا کنم قصد دارم از منظری دیگر به مشکلات کازرون بنگرم و توجه دوستان فرهیخته و همچنین دست اندر کاران کازرون را به این مشکلات جلب کنم. امیدوارم این ساده سازی و دسته بندی علمی زمینه مناسبی برای حل مشکلات و همراهی دوستان باشد.
برای برنامه ریزی مفید و موثر ناچاریم نگاه مدیریتی و کلانی به مسایل شهر داشته باشیم و از افقی به شهر نور بتابانیم تا ریز و درشت ویژگی های شهر قابل دیدن باشند. در این ویژگی ها نقاط ضعف در کنار نقاط مثبت و تهدیدها همراه و همزمان با فرصت ها باید دیده شوند. از این رو دست اندرکاران کازرون با هفت نوع برنامه ریزی مواجه هستند که این هفت نوع می توانند در منشوری منسجم تدوین شوند: