من انسانم و آنچه مهمتر از من، تنها "من" است!
چند نوشته اخیر "کازرون نوشت "،از دیدگاه من داستان قدیمی و شاید همیشگی سنت و تجدد است با همه ابعادش که در عینیت میشود جنگ برجهای نیروگاه و یک بنای تاریخی، بدون هیچگونه قضاوتی امید دارم که کارشناسان به یک برایند مفید برای "من" برسند! بله تنها "من" منی که هر یک از شهروندان کازرونی میتوانند باشند.
آنچه میخواهم از نگاهی دیگر اینجا عنوان کنم اینست که در یکی از همین نوشته ها دوست عزیزمان عنوان کرده بودند که : با تحریک یک جانبه مردم با شعارهایی همانند "ارزش یک درخت بیشتر است یا ارزش جان یک انسان" و "رفاه و آسایش مردم مهمتر است یا نگهداری چند پاره سنگ" عملا قدرت اجرایی را از این سازمانها سلب و آنها را در مواجهه با مردمی قرار می دهند که وقتی به حقیقت ماجرا پی می برند، چون ابزار دست قرار گرفته اند خود مدعی و معترض روند بوجود آمده می شوند."
من با کلیت داستان کاری ندارم، ولی واژه «شعار» مرا به این گمان انداخت که نکند خدای ناکرده فراموش کرده یا کم توجه شده باشیم به این نکته که آنگونه سخنانی نتنها شعار نیستند که حقیقتهای غیر قابل مناقشه و اصول لایتغیرند . باید ایمان راسخ داشت و حتی یک لحظه هم شک نکرد که البته که جان یک انسان از تمام بناهای تاریخی ایران که نه, بلکه از تمام میراثهای تاریخی جهان گرانبهاتر و عزیزتر است و حتی این دو با هم قابل قیاس هم نیستند. تمام ارزش اینگونه پدیده ها به جهت بهایی است که انسان به آنها میدهد و از همه آنها پربهاتر البته خود اوست . همه چیز در اجتماع بشری شامل همین حکم است و نباید فراموش کرد که هر کجا این اصل شکسته شد بر انسان این اشرف مخلوقات آن میگذرد که از شر آن پناه میبریم به حضرت دوست.
دیگر نکته اینکه هیچ کداممان حق نداردیم با هیچ درجه و مقام و تخصصی، آنگاه که مردم رایشان به امری واقع میشود که مخالف نظر ماست مردم را متهم به تحریک شدهگی، اغفال و یا بازیچه قرار گرفتن، کنیم. چرا که هر چیزی برای آنهاست و اگر ما به گونه دیگر فکر میکنیم و خواست دیگر داریم، تنها میتوانیم نظرمان را بدهیم و از آن دفاع کنیم، و فراموشمان نشود که «اشتباه» جمعی مردم برای خودشان بهتر از هر «درستی» است که برایشان تصمیم گرفته شده باشد.
نمیدانم شاید من خیلی حساس شده باشم ولی باید به یاد داشت که یک اینچنین عدم توجه هایی در امور کلیدی و اساسی هرچند که کو چک باشند و در پس نظراتمان، میتوانند در دراز مدت یک فرهنگ عمومی خطرناک شوند و یا حتی شدهاند و باید با تذکرات همیشگی اندکاندک ریشهکنشان کرد.
با تشکر از حس مسئولیت تمام بزرگواران
امین
شاید یک هفته قبل بود در اخبار آمده بود: مردی در کازرون ۷ نفر را کشت، و در این دیار غربت اسبابی بی دلیل برای نگرانی بیشتر! و در تاریخ21 خرداد ماه سایت بازتاب به نقل از مدیر کل مبارزه با جرایم جنایی نیز گزارش داد که در ایران هر سه و نیم ساعت یک قتل در کشور اتفاق می افتد تازه من کاری به میزان مرگ و میرهای ناشی از تصادفات که ظاهرا در آن هم رتبه دار هستیم ندارم.
پس ظاهرا ما در کشور عزیزمان سالانه بیش از ۲۴۰۰ مقتول داریم و با یک حساب احتمالی اگر در کشور ۲۰۰ شهرستان ـ مثل کازرون ـ ( اطلا ع دقیق از تعدادشهرها ندارم ) داشته باشیم سهم سالانه مقتولین شهر ما ۱۱ نفر خواهد بود. و البته این رقم چندان دور از واقعیتی نیست چرا که در چند سال قبل که در دانشگاه کازرون مشغول تدریس رشته حقوق بودم بارها تلاش کردم در این مورد تحقیق جامعی انجام دهم اما هر بار مشکلیی بیرونی مانع کار می شد صرف نظر از اینکه هیچ سیستم اطلاع رسانی دقیقی در دادگستریهای ما وجود ندارد چه رسد به دادگستری کازرون که امروز حتی ازل لحاظ مکانش هم مشکل دارد.مع الوصف اراده فوق در کسب حد اقل اطلاعات بر من ثابت کرد که آمار امروز تعداد مقتولین سالانه کازرون،خیلی هم دور از واقعیت نیست.
براستی چه باید کرد ؟ حتما همه شما گهگاهی از قتل و کشتار در جامعه آمریکا یا خشونتهای اجتماعی فرانسه از طریق شبکه اول تلوزیون ایران مطلع می شوید! اما مطمئنم از اقدامات این دولتها در جبران و رفع مشکلات فوق چندان اطلاعی ندارید. چرا ما فقط به خبر پراکنی عادت داریم ولی هیچگاه به دنبال علت یابی نیستیم ؟ چند سال قبل که در کازرون جوانی طی آدم ربایی ( برای اخاذی و کسب پول ) نوجوان ۹ ساله معصومی را ربود و سپس در این جریان آن طفل به قتل رسید،تصمیم گرفتم در این مورد و چرایی وقوع حادثه تحقیق کنم، رفتم و از محل حادثه (کلوپ) تا محل قتل و نهایتا مصاحبه ۲ ساعته با قاتل در زندان بر اساس فرمول های جرم شناسی تحقیق کردم و جالب اینکه جدول و نمودار شخصیتی قاتل برای روانشناس مشاور مربوطه بسیار حیرت انگیز و جالب بود اما آیا شما ها مردمانی که در دایره همین احتمالات زندگی می کنید هیچگاه از نتیجه چنین تحقیقاتی آگاه شدید ؟ دلیل آن معلوم است چون اصلا منتشر نشد! و حتی دادگستری هم نپرسید نتیجه چه شد، چون کوته بینی ها،حسادت ها،سیاست زدگی ها با زلالیت و شفافیت عام تناسبی ندارد و متاسقانه من به تو صیه دلسوزانه برخی ! نتیجه را مسکوت گذاشتم پس واضح هست تا هسته های تحقیقی این چنین ناروییده ! زود مضمحل می شوند چه انتظاری دارید امثال من و شما موسسات تحقیقی محلی و حتی خصوصی در خصوص ریشه یابی جرایم در کازرون راه بیاندازیم تا به جای سالی ۱۱ کشته مثلا ۸ یا ۵ یا ۰ کشته داشته باشیم ؟ ! از طرفی بد نیست بدانید شهر عزیز ما در استان تا ۲ سال قبل رتبه اول جرایم را داشت، صرف نظر از همه مسایل بسیار مهم محلی قابل بررسی و قطعا قابل نتیجه گیری باید گفت هنوز نگاه کلان قضاییون کشور ما به مباحثی مثل «سیاست جنایی»، « کنترل علمی حرایم»، و حتی مجازاتها کاملا سنتی و کلاسیک است مثلا در علم « کیفر شناسی» ما معتقدیم اعمال مجازات یک جنبه اش سزادهی فرد مجرم است اما در عمل باید مواظب بود این سزادهی بیش از اینکه حالت «انتقام جویی» از سوی جامعه بخود بگیرد بیشتر نشانگر مکانیسم «تنبیه و مجازات» قانونی فرد باشد در حالیکه متاسفانه در کشور ما بخصوص در شهرهایی کو چکی مثل کازرون مجازات
بیشتر سمبل انتقام جویی است تا سمبل تنبیه کارامد، شاید نگاهی به مجموعه اعلام جرمها در سطح سیاسی در چند سال اخیر تا حدودی گویای این مطلب باشد ! البته در سالهای اخیر حرکت سنجیده ا ی در جهت تمرکز زدایی از دادگستری کازرون و استقلال دادگستریهای بخشها صورت گرفته که این امر می تواند ضمن کاستن از اصطحکاک قضایی میان شهر و روستا و به حداقل رساندن رفت و آمدهای خطرزا به خصوص در جاده ها! انسجام و همدلی میان اهالی بخشها و روستا ها برای کاهش و پیشگیری بیشتر از جرم را به دنبال داشته باشد.
به امید دیدار بعدی
پواتیه ـ رضوی فرد
ضمن تشکر از همه استادان عزیزی که مطلب بنده را قابل مطالعه و از آن بالاتر قابل تحلیل و نقد می دانند و با وجود اینکه چند تن از دوستان وبلاگ نویس به من توصیه می کنند که زیاد به پیامها توجه نکنم و در مقام پاسخ برنیایم، اما بنده به لحاظ دیدگاه شخصی که این پیامها و نقدها را نشان از لطف دوستان و حسن توجهشان می دانم و علاقه شخصی خودم که گفتگو و مباحثه و تبادل نظر را بسیار شیرین می پندارم، قادر نیستم از این مهم به سادگی بگذرم. بنابراین در خصوص اظهار نظرات پست قبلی ام با عنوان " فاجعه سد سیوند در حال تکرار"، لازم دیدم نکاتی را جهت روشن تر شدن مطلب در جواب استاد بزرگوارم جناب آقای مهندس توانگر عرض نمایم.
1- آثار مکشوفه ای که تاکنون بنده از آنها اطلاع دارم و مواردی که از مسئول محترم میراث فرهنگی شهرستان کازرون شنیده ام، بسیار بیشتر از حد یک آسیاب سنگی ساده است که حضرتعالی می فرمایید و با توجه به اظهارات کارشناسانه مسئولین میراث فرهنگی که بنده در ارتباط نزدیک و مداوم با آنها هستم، احتمال وجود شهری مربوط به عهد ساسانی در آن منطقه به شدت وجود دارد. چراکه مسئولین میراث فرهنگی چندین لایه باستانی را پیش بینی می کنند که در لایه اول حجم بسیار زیادی سفال و ظروف منقوش کشف گردیده که بسیار زیادتر از انگشتان دست است و هم اکنون علاوه بر قطعاتی که متاسفانه در دست کارگران پروژه مشاهده می گردد، چندید گونی از قطعات این سفالها در اختیار میراث فرهنگی کازرون قرار دارد و در خاک برداریها نیز در لایه های بعدی کتیبه هایی با خط پهلوی کشف گردیده که به نظر نمی رسد اجداد ما برای یک آسیاب سنگی چنین هنر نمایی هایی به خرج داده باشند. از آن گذشته اگر نظریه مهندس توانگر صحیح باشد، وجود آسیاب خود سند وجود زندگی شهری است. چراکه هیچ عقل سلیمی در وسط بیابان بدون سکنه اقدام به ساخت آسیاب نمی نماید. همچنین کشف آثاری از ظروف منقوش مربوط به دوره ایلامی و نیز ابزار سنگی مربوط به دوران پارینه سنگی که در فروردین 84 در همان حوالی کشف گردید و عکس آنرا در زیر می بینید، احتمال وجود زندگی را در قالب جوامع شهری در این منطقه به شدت تقویت می نماید. چراکه ظروف ابزار دست انسان و مربوط به زندگی روزمره است و در آسیاب احتیاج به چنین حجم عظیمی از ظروف احساس نمی گردد.
2- بنده عکسهایی را از قطعات مکشوفه مشاهده نموده ام (متاسفانه صاحب عکسها بنا به دلایلی حاضر به انتشار آن عکسها نیست) که اولا این عکسها حدودا مربوط به بهمن 84 یعنی 4 ماه قبل از اولین مکاتبات میراث فرهنگی است، ثانیا در این عکس آثار بیل مکانیکی و خراشهای آن برروی کتیبه ای با خط پهلوی کاملا مشهود است و ثانیا در عکسهای مذکور رها شدن آثار مکشوفه در محوطه باز که دلیل بر بی اهمیتی و بی توجهی است کاملا هویداست. همچنین این تاخیر 4 ماهه (یا شاید هم بیشتر) میان کشف آثار و ارائه آن به میراث که آنهم با پیگیری خود میراث فرهنگی صورت گرفته، از دیدگاه حداقل اینجانب عدم حسن نیت پیمانکار و یا کارفرما تلقی می گردد و نوعی مخفی کاری در این خصوص احساس می شود.
3- اظهارات بنده در خصوص شهر ساسانی به استناد اظهار نظرات کارشناسان میراث فرهنگی و شواهد موجود بوده و بنده در مقاله ام به این نقل قول اشاره نموده ام و خودسرانه چیزی را بیان نکرده ام.
4- تشبیه این مسئله با قضیه سد سیوند - همانگونه که از متن مقاله برمی آید - تشابه نقطه به نقطه نیست، بلکه تنها یادآور شده ام که تا فرصت باقی است، به جای پنهانکاری و انکار، مسئله را بررسی و در صورت نیاز قبل از هرگونه هزینه کرد و ساخت و سازی، تغییرات لازم اعمال گردد تا همانند سد سیوند پس از اتمام کار (که راه برگشتی وجود ندارد) موضوع فاش نشود و از روی ناچاری مجبور به افسوس خوردن و متهم کردن یکدیگر نباشیم. البته در مسئله پل بیشاپور هم که در مجاورت شهر بیشاپور قرار داشت نیز فریادها به جایی نرسید و کمترین خسارت و اتفاقی که رخ داد، نابودشدن پایه های یک پل عهد ساسانی در بستر رودخانه بود که اکنون در زیر پی بتنی پل جدید آرمیده است.
5- فریاد ما از بابت متوقف کردن کار و یا تغییر آن قطعا فریاد بیهوده ای است و بنده می دانم که این فریادها به جایی نمی رسد. اما از باب وظیفه ای (حداقل شخصی) که برای خود احساس می کردم آنرا بیان داشتم.
6- بنده نه مخالف با ساخت و ساز و نه منکر تکنولوژی هستم. بلکه تنها این را بیان داشتم که می شود با یک طراحی حساب شده و درنظر گرفتن همه جوانب، این پروژه ها را طوری ساخت که این آسیب ها را به هویت یک ملت وارد نسازد. مطمئن هستم که شما استاد بزرگوارم نیز به عنوان یک متخصص می دانید که می شود چنین کاری کرد، اگر بهایی به آن داده شود.
استاد ارجمندم: بنده به لحاظ رشته تحصیلی ام که برق با گرایش قدرت یا همان تولید نیروگاهی است، کاملا به صرفه اقتصادی راه اندازی واحد سیکل ترکیبی واقفم. اما اگر دیدگاه برخی از مسئولین کشور ما همانند بسیاری از کشورهای دیگر توام با درایت، زیرکی و دلسوزی با افق حتی اقتصادی بود، لازم نبود که بنده حقیر یادآور شوم که چنین پاره سنگهایی در صنعت توریسم و گردشگری به لحاظ داشتن درآمدهای سهل الوصول و فراوان، کمتر از آن صرفه اقتصادی سیکل ترکیبی نیست. آنهم در کشوری که می کوشد از تک محصولی بودن خارج شود و به بازار صنایع غیر از نفت و گاز برسد.
7- درآخر بنده نیز تایید می نمایم که افراد بسیار دلسوزی در کارگاه این پروژه دغدغه میراث فرهنگی کشورشان را دارند وگرنه این اخبار هنوز هم به گوش میراث فرهنگی نرسیده بود. اما قطعا این افراد از میان مسئولین نیستند چراکه اگر آنها هم همین دیدگاه را داشتند، در صدد شناسایی این دلسوزان بر نمی آمدند و آن دوست عزیز می توانست بدون ترس، عکسهای خود را به عنوان سند گفته هایم در اختیارم قرار دهد.
استاد بزرگوارم: امیدوارم پاسخ بنده را حمل بر جسارت قلمداد نفرمایید. بنده شاگرد کوچکی هستم که تنها دغدغه هایم را می نویسم. خدا می داند که تنها دلم می سوزد و دلم نمی خواهد به حکم " هرچه بکاری همان را درو می کنی" روزی در روزگار آینده در مورد بقایای ساخته هایمان به انتقام خشتی که کج نهاده ایم بی مهری شود.
افتخار اینکه من هم بتوانم به عنوان یکی از نویسندگان "کازرون نوشت" سری بین سرها بلند کنم، نه حاصل اندوخته و بار علمی و فرهنگی من، بلکه به لحاظ لطف و اعتماد و تشویقهای دوستان بوده و جا دارد در این پست به عنوان اولین حضورم از محبت و حسن اعتماد استاد عزیزم جناب آقای شیخ الحکمایی و دوست بسیار خوبم محسن عباسپور و دیگر استادان صاحب نظر "کازرون نوشت" تشکر نمایم.
اما عملیات ساخت و ساز فازهای دیگری از نیروگاه گازی کازرون همچنان به پیش می رود و برجهای خنک کننده آن کم کم تا اوج آسمان سربلند می کند. تا دیروز وقتی به سمت دریاچه پریشان می رفتیم، در سمت راست جاده مزارع سبزی بود که در دوردستها به رشته کوهی منتهی می شد و امروز وسط آن دشت خرم یک برج عظیم بد قواره دیده می شود که بزودی تعداد آن به 3 برج می رسد. این اولین بار نیست که سازه های دست بشر چهره طبیعت را چون وصله ای ناجور مخدوش می کند. البته دیری نمی پاید که دیگر از این طبیعت اثری نخواهد بود که وصله های ناجوری بخواهد آنرا مخدوش کند ( چه خوب صورت مسئله را پاک کردم!!! ).
اما نکته دیگری که باعث شد این مطلب را بنویسم آن است که در حین اجرای عملیات ساخت و ساز فاز nام نیروگاه گازی کازرون، هربار به مدد تیغ بیل های مکانیکی، آثار تاریخی نابی از دل خاک بیرون می آید. این آثار در لایه های بالایی شامل ظروف سفالی است و در عمق و لایه های زیرین، کتیبه با خط احتمالا پهلوی و نقوش و نیز بقایای پی ساختمانی. پیمانکاران بدون هیچ اهمیتی و بی تفاوت نسبت به آنچه می یابند با سنگ دلی تمام مشغول به کارند و حتی آثار مکشوفه که تیغ های بیل مکانیکی روی آنها را به شدت خراشیده کرده در محوطه باز رها نموده اند.
مسئولین میراث فرهنگی کازرون از احتمال وجود شهری مربوط به عهد ساسانی در آن منطقه خبر می دهند. اما با افسوس بیان می کنند که چون سند محکمی در دست نیست، قدرت متوقف کردن عملیات ساخت و ساز را ندارند. حال سند از این کتیبه ها بالاتر چه می تواند باشد را خدا عالم است. همچنین مشاهدات حکایت از آن دارد که این کشفیات در محدوده اجرای برج خنک کننده 3 بیشتر از سایر نقاط است و در عمق های سه و چهار متری آثار بسیاری از دل خاک بیرون آورده شده. اما همچنان با بی توجهی پیمانکاران وعدم اقدام موثر مسئولین میراث فرهنگی در این خصوص روبرو هستیم و با این روند باید منتظر خلق فاجعه ای دیگر باشیم.
عدم بررسی و مطالعات گسترده و عمیق و کارشناسانه با درنظر گرفتن تمامی جوانب در هنگام تعیین محل احداث پروژه های سنگین و قبل از اجرای طرح باعث گردیده که هر از گاهی شاهد کشمکشهای مختلفی میان متولیان میراث فرهنگی یا محیط زیست و منابع طبیعی با متولیان توسعه سازه ای و صنایع باشیم. با وجود اینکه قبل از اجرای طرح های سازه ای و صنعتی، سازمانهای حفاظت از محیط زیست و میراث فرهنگی از مراجع ششگانه صادرکننده مجوز می باشند، اما در عمل مشاهده می گردد که از مجوز آنها یا برای سنگ اندازی در پروژه های بخش خصوصی استفاده می گردد و یا در احداث پروژه های دولتی، خصوصا پروژه های عظیم، این مرحله به صورت فرمایشی و تنها به عنوان یک تشریفات اداری به سهولت پشت سر گذاشته می شود و به نظر می رسد که سازمانهای مذکور در جهت صدور مجوز برای چنین طرحهایی تحت فشار قرار می گیرند و در صورت مخالفت و مقاومت نیز چندان بهایی به آنها داده نمی شود. چراکه در چنین مواقعی متولیان این ساخت و سازها و تخریبات - همچون مناقشه پل بیشاپور - با تحریک یک جانبه مردم با شعارهایی همانند "ارزش یک درخت بیشتر است یا ارزش جان یک انسان" و "رفاه و آسایش مردم مهمتر است یا نگهداری چند پاره سنگ" عملا قدرت اجرایی را از این سازمانها سلب و آنها را در مواجهه با مردمی قرار می دهند که وقتی به حقیقت ماجرا پی می برند، چون ابزار دست قرار گرفته اند خود مدعی و معترض روند بوجود آمده می شوند.
نمونه تاسف بار دیگری از این دست، کشمکشها و درگیریهایی بود که در پروژه احداث سد سیوند و آبگیری آن در تنگ بلاغی بوجود آمد و خبر اخیر مبنی بر کشف کاخ عهد هخامنشی در تنگ بلاغی که شواهد نشان می دهد بوسیله لودر عمدا و مغرضانه مورد تخریب شدید قرار گرفته، مناقشه آن را وارد مرحله جدیدی کرده است و البته دوستداران میراث فرهنگی در نهایت محکوم خواهند بود که به زیر آب رفتن تمدن چندین هزارساله را در این تنگ نظاره گر باشند.
اما در خصوص سد سیوند، بهانه آن بود که هزینه های بسیار سنگینی صرف ساخت این سد گردیده و متوقف کردن آبگیری آن دیگر عملی نیست. اما در خصوص نیروگاه گازی کازرون و ساخت برج های خنک کننده خصوصا برج 3 که چندان عملیات اجرای آن انجام نگرفته، هنوز جای اعمال تغییرات در طرح وجود دارد و اگر مسئولین بخواهند می توانند با کمی صبر و حوصله و نهایتا یک سال تاخیر در بهره برداری، هم به دست آوردهای احداث نیروگاه برسند و هم از نابودی میراث تمدن عظیم مان جلوگیری کنند.
مقدمه:
اينكه فرد يا قومي در تاريخ ريشه و قدمت داشته و داراي تمدني كهن باشند و به آن افتخار كنند ، امري است كاملاً مطلوب و پسنديده . مسلماً اگر هر فرد در اجتماع از گذشتههاي خويش بي اطلاع بوده يا فاصله بگيرد به مرور شخصيتش فاقد پشتوانه تاريخي شده و متزلزل ميگردد. در حقيقت علم "تاريخ" براي همين بوجود آمده كه نسلهاي مختلف بدين وسيله به هم پيوند زده شوند .
اما اگر افتخار به پيشينيان و روش و منش و طرز زندگي آنها بدون ايده گرفتن و الگو قرار دادن نكات مثبت و پرهيز از تكرار موارد منفي باشد ، قطعاً اين رجوع به گذشته يك نوع در جا زدن است.
متاسفانه يكي از عادات نادرست ما كازرونيان اين است كه براي ارائه خود و شهرمان فقط به گذشتهمان رجوع كرده و آنها را به رخ ديگران ميكشيم ، بدون آنكه زندگي روزمرهمان رنگ و بوئي از آن موارد افتخار آميز داشته باشد .
آنچه مسلم است اينكه هر آنچه مربوط به زمان گذشته است بدون امكان هيچ دخل و تصرفي در تاريخ ثبت ميشود (منظور تاريخ آفرينش است . نه تاريخ دست نوشتههاي بشري ) . به عبارتي هيچ فرد يا سيستمي نميتواند گذشته را به نفع خود تغيير دهد . اما يك انسان متفكر ميتواند تا اندازه زيادي در رقم زدن آينده خود و جامعهاش تاثير گذار باشد .
در برنامه ريزيهائي كه براي ساخت آينده بكار برده ميشود ، تاريخ و آنچه در آن گذشته است ميتواند بعنوان يك الگوي بسيار ارزنده مورد استفاده قرار گيرد .
ميتوان راههاي رفته و به بن بست رسيده را نرفت و از هدر دادن وقت و انرژي جلوگيري كرد .
ميتوان راههاي رفته و به مقصد رسيده را تكرار كرد و نتيجه گرفت .
ميتوان راههاي نرفته را با برنامهريزي رفت و تجربه كرد .
اگر خوب دقت كنيم ميبينيم كه آباء و اجداد ما روشها و ايدههائي داشتهاند كه با امكانات اندك آن زمان ، زندگي را با آسودگي سپري ميكردهاند . اما به دلايلي كه عمده آن عدم وجود يك مكانيزم ثبت وقايع و انتقال آن به آيندگان ميباشد، نسل امروز عليرغم در اختيار داشتن تكنولوژي روز از آن آسايش و آسودگي پيشينيان بي بهرهاند .
در مقالات آينده سعي خواهيم كرد برخي از اين موارد را مرور كرده ، شرايط زندگي در گذشته و حال را مورد بررسي و مقايسه قرار داده و روشهاي كاربردي مورد استفاده كازرون قديم را به زندگي امروز تعميم دهيم .
همواره جهت شناخت، تحليل و بررسي و ارائهي راهكارهايي جهت حل مسئله و يا كاهش زيانهاي ناشي از عدم توانايي در كنترل صحيح آن، بايستي به سلسله عوامل سازنده و يا هدايتكنندهي آن كه بعضاً در نگاه اول ديده نميشوند نيز پرداخت. پيرامون محوري كه در وبلاگ «كازروننوشت» پيگيري ميشود نيز ميتوان ساختار گذشتهي عوامل تاريخي، سياسي، جغرافيايي، فرهنگي، ارتباطي و... شهرستان را جهت شناخت بهتر عوامل شكلدهندهي وضعيت فعلي بررسي نمود.
يكي از عمده عوامل ديگري كه ميتواند كليت كار را تحت تأثير قرار داده و علاوه بر ايفاي نقش مهم و اصولي در شناخت پيشينهي مسائل در چنين سطوحي، به عنوان عاملي اصولي و اساسي در ارائهي راهكارها نيز شناخته شود، «دارا بودن ديد جهاني، منطقهاي، ملي و استاني» است. مادامي كه تحليلگر و نظريهپرداز بتواند با استفاده از ابزارهاي اطلاعاتي و ارتباطي نگاهي به مسائل و چالشهاي مرتبط با موضوعات محلي در سطوح بالاتر (استاني، ملي، منطقهاي و جهاني) نمايد، ميتوان به راهكارهاي ارائه شده از سوي وي با اطمينان بيشتري نگريست. چرا كه شرايط جوامع محلي به واسطهي تغييرپذيري زياد و غيرقابل انكار از سطوح بالاتر، همواره تابعي از آن بوده و در صورت حذف يا كمديده شدن تغييراتي كه در سطوح كلان صورت ميپذيرد، نميتوان به ارائهي راهكارهاي درست و قابل اجرا چشم داشت.
لذا بايستي كوشيد تا ضمن اطلاع از آخرين تغييراتي كه در سطوح مختلف جهاني رخ ميدهد كه از آن جمله ميتوان به اهداف توسعهي هزاره، برنامههاي بلندمدت و كوتاه مدت سازمانهاي بينالمللي و داخلي، سياستها و راهكارهاي در دست اجراي دولت و... نيز اشاره نمود، بتوان به ارائهي راهكارهايي صحيح و قابل اجرا در بلندمدت براي منطقهي مورد نظر (كه در اين وبلاگ شهرستان كازرون) است پرداخت و به لحاظ نقش مهم و ويژهي چنين اصلي آن را بر ساير مسائل مشابه نيز تعميم داد.
ساده ترین و ابتدایی ترین تکنیک و روشی که در برنامه ریزی مرسوم است و برنامه ریزان ازآن استفاده می کنند سه مرحله را شامل می شود. در مرحله اول برنا مه ریزان و مدیران وضعیت موجود را شناسایی و مشخص می کنند. در مرحله دوم وضعیت مطلوب را ترسیم می کنند و در مرحله سوم به پارامترها ی امکانات و ابزار مورد نیاز و زمانی که فاصله بین وضعیت موجود و وضعیت مطلوب باید پیموده شود. این شمایی ساده از سیستم برنامه ریزی است که مورد استفاده قرار می گیرد. باید بدانیم که همیشه شناسایی وضعیت موجود با تمام مشخصه ها و ترسیم وضعیت مطلوب (نقطه هدف) کار چندان ساده ای نیست و ممکن است مورد اختلاف نظر برنامه ریزان و صاحبان قدرت باشد. در این مرحله است که به نگاه دقیق، جامع نگر، بلند اندیش و دور نگر نیاز است.
با این مقدمه کوتاه برآنم تا طرحی کلی از وضعیت کازرون ارایه دهم تا بدانیم در چه شرایطی قرار داریم. اگر مشکلات کازرون را در چهار گروه کلی فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و عمرانی تقسیم کنیم (با این توجه که برخی شرایط حاکم بر کازرون تابع شرایط حاکم بر کشور است) . هر یک از این گروه های چهرگانه را می توان به زیر گروه هایی تقسیم کرد. به عنوان مثال گروه فرهنگی می تواند شامل وضعیت اماکن فرهنگی ، کتاب، نشریه، کتاب فروشی ها، هنرمندان، نویسندگان و شاعران، فعالیت ها و خدمات فرهنگی و.... گروه اجتماعی شامل رفاه، بهداشت، آموزش، مسکن، فرآیند انتصاب مدیران، آزادی های اجتماعی و .... گروه اقتصادی شامل اشتغال مناسب، درآمد کافی، رفع محرومیت ها و.... گروه عمرانی شامل نوسازی و بازسازی فضاهای عمومی مانند معابر (خیابان ها، کوچه ها و پیاده روها) ، رسیدگی به بافت ها و اماکن تاریخی، ایجاد مکان های مورد نیاز، زیبا سازی و توجه به مبلمان شهری، ایجاد فضای سبز و درختکاری، حذف آتودگی های دیداری و شنیداری و ایجاد زیر ساخت های مورد نیاز و مناسب برای توسعه شهری و ....
با اندک توجهی اول وضعیت موجود کازرون تا حدودی مشخص می شود و دوم متولیان و مسوولان مربوطه مشخص می شود. سوم حجم کاستی ها و متعاقب آن فعالیت ها و اقداماتی که باید صورت گیرد.
فراموش نکنیم فرصت زیادی نداریم.
ادامه دارد.ان شاالله
بياندازيد: اول اينكه اصولا پياده ر’وي وجود ندارد كه پناهگاه شما عابر پياده باشد و دوم اينكه جوي خيابان كه جاي بدي نيست ؛ خيلي از شخصيت هاي عاليرتبه ما از روي همين جوها پريدند و به منزل رسيدند . به هر حال من كه مي دانم حرفم را گوش نمي كنيد و آخرش كارتان به دكتر شكسته بند مي افتد . يك هفته كه در صف مطب هميشه شلوغ دكتر مانديد مي فهميد كه
آب جو بهتر است يا دكتر شكسته بند!
ب) در دنياي به اين بزرگي آنهم روي زمين آنهم در آسيا آنهم در ايران اسلامي آنهم در كازرون سنتي آنهم سر چهارراه بانك ملي كه معمولا چند دختر و زن منتظرند تا تاكسي برسد وقتي
مي خواهيد تاكسي بگيريد لطف كنيد طوري خانمها را پس بزنید و وسط خيابان بايستيد كه تاكسي ها بتوانند از بين شما عبور كنند البته در فرهنگ لغت "معين" واژه اي به نام "صف" وجود دارد كه سه معنا براي آن قائل شده است ؛ ظاهرا شما معناي اول را اختيار كرده ايد كه همانا " در صف جنگ ايستاداندن گروهي" است . ضمن اينكه براي ورود به تاكسي ابتدا
مي بايست پاي چپ سپس كل تنه و بعد پاي راست را داخل برد و از شروع كردن با سر و دست
خودداري نمود . البته شما را نمي گويم خود گنهكارم را مي گويم! .
ج) آقاي محترم ! اينكه سبقت از سمت راست حرام ببخشيد ممنوع است مشكل شما كه نيست البته كه مشكل از راهنمايي و رانندگيست . خواهش مي كنم از سمت راست كه سبقت مي گيريد با چشمان غضبناك به من نگاه نكنيد مسلما من حق را به شما مي دهم . در مورد چراغ راهنماي سر چهارراه هم خداي نكرده شما كه مشكلي نداريد ؛ اشكال از چشمان آستيگمات ماست كه كه چراغ سبز را قرمز مي بيند ؛ رنگ زرد هم كه مخصوص چهره بنده است كه از روي شما شرمسارم . راستي چطور است به جاي چراغ راهنماي سر چهار راهها رقص نور بگذارند تا با حركت زيگزاگ و مارپيچ شما در خيابان همخواني داشته باشد ؛ اين بار اتفاقا خود شما را مي گويم نه خود گنهكارم را .
آقاي رئيس راهنمايي و رانندگي! حالا بيا و مدت زمان چراغ زرد را زياد كن . دستت درد نكند ولي بهتر است بدانيد براي رعايت قوانين مافوق الذكر علاوه بر روشهاي فعلي بايد يقه سازمان تبليغات اسلامي و اداره ارشاد و همه ارگانهاي فرهنگي را بچسبيد ولي مواظب باشيد پاره نشود . اينكه اينها چه ارتباطي با هم دارند بايد از عماد و دوستانش بپرسيد كه كازرونيه را راه انداختند تا بعد از مدتها هر از گاهي از ما دو سه قطره "چل سرخون" بچكد توي چشم هاي برق زده اين شهر.
" حُر"
صدا نالندهتر پرسید «چه باید کرد؟ »
شاید هیچ پرسشی جانکاه تر از این صدای نالنده نباشد، بویژه آنگاه که درازای تاریخ را سرشار از این آوای غریب مییابی و تکرارش از هر گوشه تارخ و در میان هر جمعیت نالانی دیوانهات میکند و پاسخها را گونه گون میشنوی و هر کسی از ظن خود سرود خود را میخواند. اما چه چاره که "لا یمکن الفرار منه". به هیچ کجا نمیتوان سکینه یافت و هیچ قومی را گریزی و گزیری نیست از اینکه برای بهگشتن و نکو گردیدن و پاک بودن، هر سپیده دمان و شامگاهان بارها از خود بپرسد که «چه باید کرد؟»
و البته که این برای آنان است که « اینگونه » بودنشان را، بر نمیتابند و کژی و کاستی را در خود یافته و تا به «آنگونه شدنی » دست نیابند آرام نمیگیرند . یعنی که بیمار نخست بداند و بباورد که بیمار است و آنگاه خود را آنچنان دوست بدارد که خواهشش بهباشی و بهبودی شود. این چنین است که در پی پاسخ «چه باید کرد»ش هر کجا را سراغ میگیرد و هر آگاه را به یاری میطلبد و از هیچ کوشش باز نمیایستد که ماندن را جز مرگ نمیداند. بیمار میتواند شخص یا یک اجتماع باشد که من شخصن بر این باورم که اجتماع یک امر اعتباری است و این افرادند که عینیت دارند و واقعیاند و تمام مشکلات اجتماعی ما همان مشکلات بزرگ شده خودمان و بیرون ریختهی خود فرد است .آدمهای سالم خانواده های سالم و خانوادهای آرام شهری آرام و رو به پیش و شهرهای آینگونه کشوری آباد را خواهند ساخت.
بزرگان و عزیزان ! آنچه آمد، آمد تا بدانیم که بزرگترین گام برای یافتن چاره هر دردی ، آنست که درد را به درستی شناخت. "نصف العلاج تشخیص المرض" ، با یک تشخیص نادرست، اقدام به علاج نه تنها درد را بهبود نخواهد داد که باری است دو چندان و البته گاه صدچندان. امان، امان، امان از دانایی و باور کاذب. نابود میکند قوم را به آنجا میکشاند که آدم هر روزش را با یاد دیروزش به آخر میرساند، همان دیروزی که سرتاسر نکبت بود و درد و رنج، و ساده دل میخواست که به همین سادگی از آن فرار کند. تجربیاتی از این جنس را قوم ما بسیار کرده و خود در عمر کوتاهمان بسیار دیدهایم.
اکنون که برون رفت از مشکلات را در سطح شهرمان خواهانیم باید فراموشمان نشود که یک معرفت مقرون به حقیقت نسبت به کژی ها و کاستی های موجود باید یافت، و البته این دست نخواهد داد الا در مجموعه ادراک جمعی که عصر معرفتهای شخصی دیریست پایان یافته، انسان عصر پیش میپنداشت که سکّان را میتوان به دست یک ابرمرد سپرد و او بهتر میداند که شتر را کجا بخواباند. لکن امروزه روز همه چیز را همگان دانند و راهی جز به اشتراک گذاشتن دریافتهامان نداریم. یاد یک مثل انگلیسی افتادم میگوید "یک سر از یک کدو بهتر است ولی دوتا کدو از یک سر بهتر"
فعلن تا بعد
امین
ظریفی می گفت علت این که می گویند مردم کازرون تنگ نظر هستند این است که صبح که از خواب برمی خیزند از دو سمت شمال وجنوب شهر دو رشته کوه با ارتفاع بلند می بینند که این کوهها مانع نگاه بلند همشهریان شده است . اگر چه شاعری کازرون را چون مرواریدی درصدف دیده است دهان گشوده که درآفتاب طلایی می درخشد. با همه این ها اگریکی از مشکلات کازرون را خدای ناکرده تنگ نظری ببینیم _ اگر چه مردم کازرون هم مانند سایرمردمی که درشهرهای دیگر جهان زندگی می کنند نباید با یک نگاه دید وعیب و ایراد گروهی قلیل را پای همه مردم آنجا نوشت _ به نظر می رسد ازنگاه جامعه شناختی ریشه این تنگ نظری را باید درتنگ دستی جست وجو کرد . وضعیت معیشت مردم کازرون از گذشته های دور آن چنان که باید وشاید وضعیت مطلوب ومناسبی نبوده است کما این که به رغم بهبود نسبی معیشت مردم در دو دهه اخیرهنوز این وضعیت نامناسب برای بخش های قابل توجهی از مردم آزار دهنده است .
از یک سو خانواده های پر جمعیت و از سوی دیگر نبود اشتغال و درآمد کافی وحتی کمبود مواد غذایی درگذشته های نه چندان دور فرصت های مناسب زندگی و زندگی مناسب را از بسیاری گرفته است و حتماً شنیده ایم که افراد زیادی برای یافتن شغل باپای پیاده به شهرهای دور ونزدیک می رفته اند . مازلو دانشمند روان شناس سلسله نیازهای انسان ها را در چهار دسته تقسیم بندی کرده است . اول نیاز های فیزیولوژیکی که شامل خوراک و پوشاک ونیازهایی از این دست است . دوم نیاز امنیت که پس از بر طرف کردن نیاز اول بروز می کند . سوم نیاز اجتماعی شدن که پس از برآوردن امنیت ظهور می یابد و چهارم خود شکوفایی است که مرحله ای عالی است و ویژه کسانی است که پیش تر اجتماعی شده اند . در این مرحله است که استعدادهای انسان شکوفا شده وانسان مفهوم واقعی خود را می یابد. جای تأسف است اگر بگوییم شاید هنوز نیازهای فیزیولوژیکی بخش زیادی از مردم کازرون برآورده نشده است.
۱ـ مقدمه
وقتی که از جنوب به سمت شمال می روی و از منطقه ای با مشخصات ۵۱ درجه و 39 دقيقه و 15 ثانيه طول شرقي و 29 درجه و 27 دقيقه عرض شمالي عبور می کنی و از کنار بیغوله های بی سر و سامانی که روزی نشانه سترگی و عظمت مردم یک کشور بوده ! گذشته و با گردشی به سمت شرق به گردنه هایی می رسی که رعب و هراس باقی مانده از ابهام و تاریکی بازیهای سیاسی مدفون شده در گرده جاده کمر خمیده !
زیبایی های بکر طبیعت را در مقابل چشمانت چونان کابوس تمام ناشدنی جلوه میدهد ، با خود می گویی کی به مقصد خواهم رسید ؟ و بالاخره به جایی می رسی که شاید در سایه سار لطافت و شیرینی نغز مردان ادب پرورش بتوانی کمی خیال آرامش در سر بپرورانی . از شهر حافظ و سعدی که بگذری و تا ۹۱۰ کیلومتر آنطرفتر در میا نه راه داستان این شهر جنوبی کم کمک رنگ می بازد و خوبی و بدی اش را کمتر کسی به یاد می آورد مگر اینکه گاه با همکلاسی ها حرفی رد و بدل شود و آنها با فشار به حافظه دوران کودکی به یاد قصه خانواده آقای هاشمی و سفر به کازرون بیفتند ! و آنگاه کمی تو را به خاطر بیاورند.
به شهر هفتاد و دو ملت که می رسی فکر می کنی به اروپا رسیده ای ! پس چه بهتر که فراموش کنی که از جنوب آمده ای هر چند که استاد دانشگاه یا وکیل مردم و یا طبیب برجسته ای باشی ، چون اروپاییان چندان خوشایندی ندارند تو آنها را به یاد شکاف میان شمال و جنوب بیاندازی !
و در اینجا یا باید مانند دیگران وارد گرداب پر سرعت و رو به ترقی روزمره گی شوی ! یا اینکه جانب عزلت و رهبانیت مثبت و البته غیر قابل فهم برای دیگران را بگیری . و وقتی روزی از روزها مور مورکهای !
آزاردهنده دوران گوشه گیری از قضا تو را هم کاسه خوب طینتان دسته دوم می کند جمعی را می بینی که صادقانه و با دست خالی می خواهند به جنگ غول بی شاخ و دم سیاست زدگی و روز مرگی بروند ، مسیر آمده را بازبینی کنند و ۱۰۶۰ کیلو متر دشت و کوه و بیابان را در رفتار و کردار و نوشته هایشان محو کنند تا تصویر شهر شاپور ، شیخ ابواسحاق ، شیخ امین الدین ، علامه دوانی ، ایت الله مختاری، مردانی و مظلوم زاده ها و تمامی بزرگمردان و ایثارگران راه آزادی و انسانیت را در پایتخت کشوری بزرگ و کهن برای هموطنان خودبنمایانند و سر انجام با افتخار و روح سربلندی دمیده شده در مردمانش موجب سعادت روز افزون آنها شوند . و نتیجه اینکه فرشتگان نجات خود بعضی خود قربانی گرداب سیاست زدگی می شوند ولی بدون شک این پایان داستان نیست .
۲ـ داستان شهر ما
داستان شهر ما داستان زندگی است . برخی زندگی را جدی می گیرند ، برخی آن را به بطالت می گذرانند !
برخی برای زندگی خود و دیگران ارزش قائلند و برخی برای هیچکدام ارزشی قائل نیستند . برخی پیچ و خم های زندگی را ر خوب می شناسند و برخی نمی شناسند ، برخی می خواهند فلسفه بودن و نفس کشیدن را بدانند ، برخی چنین تفکراتی برایشان مهملاتی بیش نیست ! برخی برای حفظ و حرمت زندگی دیگران جان و مال خود را به خطر می اندازند و برخی دیگر همین ها را از مردم می گیرند. و اتفاقا از هر دو تفکر در هر قشر و لایه مردم اعم از عوام و خواص وجود دارند به همین دلیل ممکن است مردمانی ساده ، بی موقعیت و بدون مسوولیت را ببینیم که بیشترین دغدغه و تلاش برای بهبود زندگی خود و دیگران دارند در حالی که عده ای هم با داشتن موقعیت و مسوولیت دانسته یا ندانسته بزرگترین سد راه بهبودی زندگی دیگران باشند. هدفم از این جملات نتیجه گیری و قضاوت اخلاقی نیست . بلکه گوشزد این مساله است که بسترهای اخلاقی ترویج شده در هر جامعه به وضوح نوع جهت گیری مادی و معیشتی ما را مشخص می کند . نمی خواهم باب مغلق گویی را باز کنم اما بدون شک هر کسی با پیش فرضهای خود به یک مو ضوع نگاه میکند و من هم از این موضوع مستثنی نیستم و در هر صورت در عین اعتقاد به انجام کارهای انقلابی درحیطه عمرانی و معیشتی مردم معتقدم تا بسترهای معرفتی یک مساله برای مردم یک شهر یا کشور حل نشود نه تنها مشکل حل نمی شود بلکه ممکن است به پاک کردن صورت مساله ، پیچیده تر کردن و یا حل موقتی مساله بیانجامد .
لذا معتقدم شاید ضمن پی گیری نوعی نگاه استقرایی و با توجه به پارادایم ها و رویکردهای موجود در قبال مساله شهرمان کازرون ، بتوانیم عزممان را درشکوفایی هر چه بیشتر این شهر دیرینه جزم نماییم .
تا بعد
بهزاد رضوی فرد
پواتیه ـ فرانسه
نوشتن در باره مشکلات کازرون هم آسان است و هم سخت . آسان از آن جهت که بسیاری از مشکلات کازرون آن قدر سطحی و پیش پا افتاده اند که تلاش زیادی برای شناسایی آنها نیاز نیست. تقریبا تمام مردمی که در کازرون زندگی می کنند این مشکلات را می دانند و سالهاست باآنها دست به گریبا ن اند و حتی راه های برون رفت از مشکلات را نیز می شناسند . بنابراین به نظر می رسد در فهرست کردن مشکلات ابتدایی مشکلی نیست. اما مشکلاتی نیز وجود دارند که آنها نیز با کمی دقت و تیز بینی قابل درک و لمس هستند این دسته مشکلات معمولا نخبگان و تحصیل کرده های شهر را آزار می دهد. اما نوشتن در مورد مشکلات کازرون سخت است از آن جهت که طرح مشکلات بی آن که خواسته باشی به یک نفر بر می خورد و آن یک نفر هم کسی است که معمولا در شهر باید پاسخ گو و حلال آن مشکل باشد آنگاست که دشمنانت که بر اثر سوء تفاهم به وجود آمده اند هر روز بیشتر و بیشتر می شود. تازه نگاه می کنی و می بینی علاوه بر این که آن مشکلات برطرف نشده مشکل مضاعفی نیز خودنمایی می کند و آن هم دشمنی بر دشمنانت افزوده شده و اگر قبلا می توانستی بدون دغدغه در خیابان های کازرون با افراد سلام و علیک گرم داشته باشی حالا بی جهت افرادی چپ چپ به تو نگاه می کنند و مجبوری از خیابان ها صرف نظر کنی و مسیرت را از کوچه پس کوچه ها انتخاب کنی و شاید به همین دلیل هم است که افرادی که شغل و زندگی خود را در شهری غیر از کازرون دنبال می کنند ترجیح می دهند در ایام کوتاهی آن هم در فصل بهار که به تعبیر مورخان قرن های دور" باد بهارش را از روضه خلد گرفته اند و خاکش را از زمین بهشت آورده اند" به کازرون بیایند که صد البته با ساخت کارخانه سیمان نیز معلوم نیست که چه خواهد شد. با همه اینها خواهیم نوشت و دعا می کنیم خاطری آزرده نشود تا دست کم بتوانیم بنویسیم.
مردم دوان از قدیم الایام به سخت کوشی و داشتن همت بلند مشهور بوده اند. همه شان سخت به دوان عشق می ورزند و در هر کجای جهان هم که باشند خود را دوانی می دانند و این علاقه را به فرزندانشان هم منتقل می کنند. این همت را کمتر می توان در خود شهر یا دیگر روستاهای منطقه یافت. بی تردید تا کنون دوان تنها روستای کازرون است که دست کم چهارپنج کتاب مستقل در باره اش چاپ شده است.(ر.ک: کتابخانه کازرون) دوانی ها در حوزه ایجاد سایت بیش از دیگر مناطق اینترنت را جدی گرفته و احتمالا یگانه روستای ایران است که از سالها پیش سایتی مستقل به زبان انگلیسی داشته و اکنون سایتی فارسی نیز دارد. همین امر باعث شده است تا در سطح جهان مکانی شناخته شده به حساب آید و مثلا روی نقشه گوگل نامش در کنار نام شهرهای بزرگ ذکر شود.
یکی از نیازهای امروز ما همین است که به ویژه برای حفظ هویت و ویژگی های فرهنگی مان, با ایجاد سایتها یا وبلاگهایی در باره آداب و رسوم و فرهنگ و تاریخ و جغرافیا و رجال و ... بتوانیم عشق به زادگاه را به منظور ایجاد انگیزه برای کمک به حفظ فرهنگ و رشد و توسعه هر منطقه فراهم کنیم. بی تردید بلیان و جروق و جره و خشت و چنارشیجان و بسیاری دیگر از مناطق کازرون این پتانسیل را به خوبی دارا هستند.
امیدوارم جوانان این مناطق به این نیاز جدی روزگار ما توجهی بیش از پیش کنند.
دو سایت دوان: http://www.dovoon.com/
امروز اولین روز همایش بین المللی قطب الدین کازرونی شیرازی, طبیب, موسیقیدان, فیلسوف و ... و در یک کلام علامه بود. این برنامه در موسسه فرهنگی آسمان(فرهنگستان هنر- سعدآباد) برگزار شد. در مراسم افتتاحیه مهندس میرحسین موسوی, دکتر ولایتی, دکتر پورجوادی, دکتر اعوانی, میهمانان خارجی و... حضور داشتند و سخن گفتند. از شیراز هم دکتر زاهد(رییس بنیاد فارس شناسی) دکتر ندیم و دو همراه دیگر حضور داشتند. اما از کازرون!؟ حتی برگزارکنندگان و همکاران پیش سمینار کازرون هم نبودند. برنامه سمینار امروز و فردا در تهران و چهارشنبه و پنج شنبه در شیراز ادامه خواهد یافت.
در این جلسه از احیای مقبره و ساخت بنای یادبود او در تبریز سخن رفت. از احیای بیمارستان علامه شیراز و از نامگذاری خیابانی به نام او در شیراز سخن رفت. و به یاد سالها پیش افتادم که قرار بود برای بیمارستان کازرون نامی انتخاب شود و من نام علامه و نیز جمال الدین مرشدی طبیب را(که او هم در تاریخ طب از سرآمدان است) توسط فرماندار وقت(دکتر رصافیانی) پیشنهاد داده بودم. و (شاید بی آنکه جایگاه آنان را بشناسند) پاسخ داده بودند: رها کنید این صوفیان و سنیان را!
و اکنون سالها گذشته است و همچنان "فرهنگ بر علیه فرهنگ". فرهنگ مذهبی در برابر فرهنگ بومی و ملی(که اتفاقا بسیار هم مذهبی است). اما وقتی در برابر هم قرار داده می شود .... بگذریم.